تبلیغات
قرآن = ۶۶۶
نقد "معجزه عددی واقعیت یا دروغ" | معجزه ی ریاضی ,

نقد "معجزه عددی واقعیت یا دروغ"
لینک متن معجزه عددی واقعیت یا دروغ: http://www.naria2.blogfa.com/post-52.aspx

متن:

بر اساس آیات قرآن کریم، نوشتارِ کتابِ قرآن تنها معجزه‌ی پیامبراسلام ، و یگانه نشانه‌ی آسمانی بودن آن است. متاسفانه اخیرا عده ای کوشیده اند با نادیده گرفتن اشارات قرآن، به هر ‌شکل ممکن به اثبات وجود روابط ریاضی خاصی در قرآن کریم پرداخته و آنرا معجزه بنامند.

جواب:

در قرآن چنین چیزی بیان نشده.

متن:
پیشاپیش، لازم میبینم که برگرفته‌‌ای از کتاب انجیل را بیاورم :
«اگر در میان‌ شما پیشگو یا تعبیركننده‌ی‌ خواب‌ وجـود دارد، كه‌ آینـده‌ را پیشگویـی‌ می‌كند، و پیشگویی‌هایش‌ نیز درست‌ از آب‌ در می‌آیند، ولـی‌
می‌گوید: "بیایید تا خدایان‌ قوم‌هایی دیگر را بپرستیم‌،" به‌ حرف‌ او گوش‌ نكنید؛ چون‌ خداوند بدین‌ ترتیب‌ شما را امتحان‌ می‌كند تا معلوم‌ شود: آیا به‌راستی، او را با تمامی‌ دل‌ و جانتان‌ دوست‌ دارید یا نه‌. فقط‌ از خداوند، خدایتان‌ پیروی‌ نمایید، از او اطاعت‌ كنید و اوامرش‌ را به‌جا آورید، او را پرستش‌ كنید و از او جدا مشوید.» (تثنیه ۱۳: ۱-۵)
میبینیم که --بر اساس متون آسمانی-- صرفِ معجزه دلیل بر حقانیت ادعاهای یک نبی نیست. و برفرض هم که صحت چنین ادعاهای پوچ و بی‌ارزشی

ثابت شود، بازهم مسئله‌ای را ارائه نمیدهد که بتواند ضربه‌ای به حقانیت متون آسمانی بزند.

جواب:

تعبیر خواب و پیشگویی معجزه نیست.
طبق قرآن تعبیر خواب علم است:
آیات 6 و 44 و 101 سوره ی یوسف.
و تولد موسی توسط پیشگویان مصری پیشگویی شد. پس پیشگویی هم معجزه نیست.
کسی هم ادعا نکرده از کسی یا چیزی کنار خدا پیروی کنیم. بلکه گفت از کسی کنار خدا پیروی نکنیم. و بت های امروزی را نشان داد.

متن:

پیشاپیش، تذکر بدهم که من موارد پایین را به‌هیچ وجه نشانه‌ی آسمانی بودن متون آسمانی نمی‌دانم. موارد زیر تنها محض مقایسه مطرح شده‌اند.
۱- ابتدا به کانن (Canon) کتاب‌مقدس میپردازیم. ترتیب اولیه و ابتدایی متون آسمانی کتاب‌مقدس به‌قرار زیر است:
1. Genesis 12.Isa 23.Zep 34.Esth 45.James 56.Eph
2. Exodus 13.Jer 24.Hag 35.Dan 46.I Peter 57.Phil
3. Lev 14.Ezek 25.Zech 36.Ezra 47.II Peter 58.Col
4. Numbers 15.Hosea 26.Mal 37.Nehem 48.I John 59.I Thes
5. Deut 16.Joel 27.Psa 38.II Chr 49.II John 60.II Thes
6. Joshua 17.Amos 28.Prov 39.II Chr 50.III John 61.Hebrews
7. Judges 18.Obad 29.Job 40.Matt 51.Jude 62.I Tim
8. I Sam 19.Jonah 30.Song 41.Mark 52.Romans 63.II Tim
9. II Sam 20.Micah 31.Ruth 42.Luke 53.I Cor 64.Titus
10.I Kngs 21.Nah 32.Lam 43.John 54.II Cor 65.Philemon
11.II Kngs 22.Hab 33.Eccl 44.Acts 55.Galatians 66.Revelation
این ترتیبی است که در قدیمی‌ترین کانن کتاب‌مقدس ثبت شده است، و از نظر محققان، اصیل‌ترین میباشد.
حال به نکات زیر توجه کنید:
۱- تعداد کل کتابهای کتاب‌مقدس ۶۶ عدد است، که میشود: ۶ * ۱۱.

۲- تعدادی از کتابهای کتاب‌مقدس نام کاتب اصلی خود را در خود دارند. این کتابها به‌قرار زیرند:
خروج، لاویان، اعداد، و تثنیه نام موسی را در خود دارند. کتابهای اشعیا، ارمیا، و حزقیال، و سایر کتابهای انبیا ثانوی (که ۱۲ عدد هستند) هم در این
مجموعه قرار میگیرند. مزامیر نام کاتب اصلی خود را داوود نبی میداند. امثال و غرل‌غزلهای سلیمان و جامعه هم خود را متعلق به سلیمان نبی میدانند.

کتابهای دانیال، عزرا، و نحمیا هم خود را به آن کاتبان نسبت میدهند. در عهدجدید، رساله‌های یعقوب، و اول و دوم پطرس، و یهودا نام صاحب رساله را در خود دارند. رساله‌های پولس هم که متعلق به پولس هستند و نام پولس در آنها وجود دارد، به استثنای رساله‌ی عبرانیان. کتاب مکاشفه هم خود را به یوحنا نسبت میدهد.

لذا، کتابهایی که نام صاحب آنها در آنها وجود ندارد، به‌قرار زیرند:

پیدایش، یوشع، داوران، اول و دوم سماعیل، اول و دوم پادشاهان، ایوب، روت، مراثی، استر، اول و دوم تواریخ، متی، مرقس، لوقا، یوحنا، اعمال‌رسولان، اول دوم و سوم یوحنا، و رساله‌ی عبرانیان.
پس، در ۴ کتاب موسی، نام موسی وجود دارد، برای سلیمان ۳ تا، و برای پطرس ۲ تا، برای پولس ۱۳ تا، و باقی صاحبان کتابی که نام آنها در خود آن
متون ذکر شده است، هرکدام تنها یک کتاب دارند.

حالا به این معجزات ریاضی (؟) توجه کنید:

    * کتاب‌مقدس دارای ۶۶ = ۶ * ۱۱ کتاباست.
    * کتابهایی که نام کاتب اصلی در آنها ذکر نشده است، ۲۲ = ۲ * ۱۱ عدد هستند.
    * کتابهایی که نام کاتب در آنها ذکر شده است، ۴۴ = ۴ * ۱۱ عدد هستند.
    * از این ۴۴ تا کتاب، تعداد کتابهایی که کاتب اصلی آنها بیش از یک کتاب دارد،۲۲ = ۲ * ۱۱ عدد هستند.

۳- پیرامون شماره‌های هریک از این متون:

    * جمع شماره‌ها‌ی این ۶۶ کتاب میشود: ۲۲۱۱ که میشود ۲۰۱ * ۱۱.
    * جمع شماره‌های ۲۲ کاتبی (از آن ۴۴ تا) که تعداد کتابهایشان بیش از یک کتاب است، میشود: ۹۴۶ = ۸۶ * ۱۱.
    * در حالیکه، جمع شماره‌های ۴۴ کتاب باقی مانده، میشود:
      ۱۲۶۵ = ۱۱۵ *۱۱.

۴- از این ۶۶ کتاب، ۲۱ عدد رساله هستند. شماره‌های آنها (از یعقوب تا فیلمون) هست از ۴۵ تا ۶۵. جمع شماره‌های رساله‌ها هست: ۱۱۵۵ = ۱۰۵ *

۱۱، و غیر رساله‌ها: ۱۰۵۶ = ۹۶ * ۱۱.
۵- کتابهای موسی، اشعیا، ارمیا، هوشیع، یوئیل، و دانیال کتابهایی هستند که نام آنها در عهدجدید ذکر شده است. شماره‌های این کتابها، به‌ترتیب،

میشود: ۲، ۳، ۴، ۵، ۱۲، ۱۳، ۱۵، ۱۶، ۲۷، ۳۵. جمع این شماره‌ها میشود: ۱۳۲ = ۱۲ * ۱۱.

۶- در قدیم اعداد به‌صورت شماره وجود نداشته است، بلکه هر شماره‌، توسط یک حرفی بیان میشده است. بر این اساس، جمع عددی نامهای کاتبان

کتاب‌مقدس، که در داخل متن ذکر شده‌اند، به‌قرار زیر است:

Moses 345 Isaiah 401 Jeremiah 271
Hosea 381 Joel 47 Amos 176
Jonah 71Micah 75 Nahum 104
Zephaniah 235 Zechariah 242Malachi 101
Solomon 375 Daniel 95 Ezra 278
James 833 Haggai 21 Peter 755
Paul 781 John 1069
Ezekiel 156Obadiah 91 Habbakuk 216
David 14 Nehemiah 113Jude 685


جمع اعداد به‌دست آمده میشود: ۷۹۳۱ = ۱۰۳ * ۷ * ۱۱. در حالیکه جمع فاکتورهای این عدد میشود: ۱۱ + ۷ + ۱۰۳ = ۱۲۱ = ۱۱ * ۱۱ (یا ۱۱ به توان دو).

احتمال وقوع چنین روابط یازده‌گونه که ذکرش در اینجا رفت، یک در ۲۱۴۳۵۸۸۸۱ میباشد!!!


روابط ریاضی کتاب‌مقدس به اینجا ختم نمیشود، به موارد زیر دقت کنید:

۱- ما میدانیم که بارور شدن نطفه در رحمطی ۲۸۰ روز (۴۰ * ۷) صورت میگیرد. در کتاب آفرینش ما میخوانیم که انسان از "خاکِ زمین" آفریده شد. واژه‌ی عبرانی "خاک زمین" دارای ۱۴ جزء است (۲ * ۷) همانطور که بدن انسان هم از ۱۴ عنصر تشکیل شده است. هر سلول بدن انسان هر سال هفتم تجدید حیات میکند. و هر هفته به هفته نبض ما کندتر کار میکند (هنوز در اینباره آگاهی لازم کسب نکرده‌ام...).
نور از ۷ رنگ تشکیل شده است. و ماههر ۲۸ (۴ * ۷) روز یک دور کامل دور زمین میچرخد، و زمین ۴۹ (۷ * ۷) برابر بزرگتر از ماه است...
The Seal of God by F.C. Payne. The actual numerics were compiled by Ivan Panin.

میبینیم که اگر قرار باشد عددی را نشانه‌ی دستِ خداوند بگیریم، آن عدد باید هفت باشد نه ۱۹! (توجه شود که: برخلاف عدد ۷، عدد ۱۹ هیچ معنا و اهمیت خاصی را دارا نمیباشد!)

۲- عدد ۷ در کتاب‌مقدس، نشان از کمال است. یک نمونه:


«فرشته‌ی هفتم پیاله‌ی خود را در هوا پاشید و از آن تخت که در معبد بود، بانگی بلند برآمد که: "کار تمام است!"» (مکاشفه ۱۶: ۱۷)


حال، به موارد زیر توجه کنید:

    * واژه‌ی "آفرید" تنها ۷ مرتبه --در رابطه با آفرینش-- به‌کاررفته است.
      (پیدایش ۱: ۱، ۱: ۲۱، ۱: ۲۷، ۲: ۳، ۲: ۴)
    * واژه‌ی "کتابِ حیات" در کتاب‌مقدس تنها ۷ مرتبه بکاررفته است.
    * عدد ۷ در کتاب‌مقدس ۱۸۷ = ۴۱ * ۷ بار آمده است.
    * واژه‌ی "هفتگانه" هفت‌بار در کتاب‌مقدس به‌کاررفته است، و واژه‌ی "هفتاد"
      ۵۶ = ۸ * ۷ بار.
    * نام "داوود" در کتاب‌مقدس ۱۱۳۴ = ۱۶۲ * ۷ بار به‌کاررفته است.
    * ...

۳- همانطور که نشان دادیم، جمع عددی نامهای کاتبان کتاب‌مقدس، که در داخل متن ذکر شده‌اند مضربی از هفت میباشد: ۷۹۳۱ = ۱۰۳ * ۱۱ * ۷

۴- در اولین آیه‌ی کتاب‌مقدس چنین مییابیم:

«در آعاز، خدا آسمانها و زمین را آفرید.»

    * این آیه از۷واژه‌ی عبرانی تشکیل شده است، و کلا دارای ۲۸ حرف است
      (۴ * ۷).
    * این آیه دارای سه اسم است: خدا، آسمانها، و زمین. جمع شماره‌های هریک حروف آنها میشود: ۷۷۷ = ۱۱۱ * ۷
    * فعل "آفرید" دارای ارزش عددی ۲۰۳ = ۲۹ * ۷ میباشد.
    * واژگان عبرانی دو مفعول "آسمانها و زمین" هرکدام دارای ۷ حرف میباشند.
    * چهارمین و پنجمین لغات، هرکدام ۷ حرف دارند.
    * ...

خلاصه اینکه: ۳۰ مورد هفت‌گونگی تنها در همین آیه وجود دارد. احتمال وقوع چنین پدیده‌ای یک در ۳۳ تریلون است.
۵- عدد ۷ بسیار فراوان در کتاب‌مقدس بکاررفته است. هفت روز (دوره یا مرحله) آفرینش. نعمان جزامی ۷ بار میبایستی برای شفا خود را در رود جردن
بشوید. اسرائیلیان برای برای تسخیر جریکو میبایستی ۷ روز و ۷ مرتبه آن را دوره میکردند...
در کتاب مکاشفه ما با ۷ روح، ۷ مشعل، ۷ کلیسا، ۷ ستاره، ۷ مهر، ۷ شیپور، و... برخورد میکنیم.
۶- پیشگویی مسیحایی دانیال (۹: ۲۴) طی ۷۰ هفته (هفت سال) به‌انجام رسید.
۷- ... (موارد فراوان دیگری هم هستند)

یک معجزه‌ی عددی (؟) دیگر، پیرامون عدد ۸میباشد. هشت در ادبیاتِ کتاب‌مقدس نشانه‌ی زندگی نو است.

    * وقتی حروف نام "عیسی" را (به‌زبان یونانی) از لحاظ ارزش عددی حروف با هم جمع میزنیم، میشود: ۸۸۸ = ۱۱۱ * ۸.
    * در انجیل این حقیقت بیان شده است که: عیسی "خداوند" است
      (Jesus is Lord)، حاصل‌جمع ارزش عددی حروف آن میشود: ۸۰۰ = ۱۰۰ * ۸.
    * عیسی "ناجی" ماست (Savour) که ارزش عددی آن میشود:
      ۱۴۰۸ = ۲ * (۸ * ۱۱) * ۸.
    * واژه‌ی "مسیح" دارای ارزش عددی ۶۵۶ = ۸۲ * ۸ است.
    * عیسی خود را "پسر انسان" (Son of Man) خطاب کرد. ارزش عددی این واژه هست: ۲۹۶۰ = ۳۷۰ * ۸. این واژه همچنین ۸۸ بار در کتاب‌مقدس
بکاررفته است.

      (نشان دادیم که یازده عدد پایه‌ای کاننِ کتاب‌مقدس است، و ۸۸ = ۸ * ۱۱.)
    * عیسی گفت: "من «حق» هستم." (.I am the truth) ارزش عددی "حق"
      (the truth) هست: ۶۴ یا هشت به‌توان دو!
    * در گزارش واقعه‌ی طوفان نوح در کتاب‌مقدس میخوانیم که تنها ۸ نفر نجات یافتند.
    * ...

معجزه‌ی عددی دیگر پیرامون عدد ۹ میباشد: عدد ۹ از لحاظ ارزشی دارای مفهوم اسرارآمیز بازگشت به‌خود است (؟). عدد ۹ آخرین عدد تک‌رقمی میباشد. به‌عنوان مثال، عدد ۹ را در هر عددی ضرب کنید، حاصل‌جمع رقمهای این حاصل‌ضرب مساوی ۹ میشود! حال به موارد زیر دقت کنید:

    * طبق آموزه‌های متون آسمانی، مسیحیان میتوانند ۹ عطا را از طریق قدرت روح‌القدس دریافت کنند (اول‌قرنتیان ۱۲: ۸-۱۰). ایمان مسیحی، اگر به‌واقع، ایمان باشد باید ۹ ثمره (یا میوه) را در وجود و زندگی ایمان‌دار به‌ثمر رساند (غلاطیان ۵: ۲۲-۲۳).
    * واژه‌ی "آمین" دارای ارزش عددی ۹۹ = ۱۱ * ۹ است، و این واژه ۹۹ بار در کتاب‌مقدس به‌کاررفته است!
    * کار مسیح برروی صلیب در ساعت نهم به‌انجام رسید. و در این ساعت بود که مسیح گفت: «به‌انجام رسید.»
    * با اهدا شدن خون مسیح، به‌عنوان فدیه در راه گناهان بشر، سیستم قربانیهای شریعت یهود به‌انجام رسید و از کاربرد افتاد. واژه‌ی "خون" --با این

مفهوم-- تنها ۹۹ بار بکاررفته است.

      (دقت کنید که یازده عدد پایه‌ای کانن کتاب‌مقدس است، و ۹۹ = ۹ * ۱۱.)

برای عدد ۱۳ هم موارد اینچینی زیادی موجود است!
... (که بسیار متعدد خواهد شد!)

جواب:

به معجزات بالا اینها را هم اضافه کنید:


http://www.wordworx.co.nz/panin.html

یكی از جملاتی كه همه كودكان مسیحی از اوایل كودكی مكرر شنیده اند جمله زیر است:

"In the begining God created the heaven and the earth" (Gen 1:1),

و در آغاز خدا آسمانها و زمین را آفرید.

جالب است كه تركیبات آسمان و زمین در جای جای كتاب مقدس مضرب 7 است.حالا بیایید تركیبات آسمان و زمین را در قرآن نگاه كنیم و ببینیم كتاب مقدس چه ارتباطی با كتاب مقدس مسلمانان دارد.
1- جالب است كه دقیقا به تعداد 133 مورد عبارات "السموت و الارض" در قرآن یافت میشود: مثل آیه 21:56 كه این تركیب را داراست.و همه میدانیم كه
133 یعنی 19*7
[21:56] قال بل ربكم رب السموت والارض الذی فطرهن وانا على ذلكم من الشهدین

لیست آن 133 آیه :
=======================
[2:33] ,[2:107] ,[2:116] ,[2:117] ,[2:164] ,[2:255] ,[3:83] ,[3:133] ,
[3:180] ,[3:189] ,[3:190] ,[3:191] ,[4:170] ,[5:17] ,[5:18] ,[5:40] ,
[5:120] ,[6:1] ,[6:12] ,[6:14] ,[6:73] ,[6:75] ,[6:79] ,[6:101] ,[7:54],
[7:158] ,[7:185] ,[7:187] ,[9:36] ,[9:116] ,[10:3] ,[10:6] ,[10:55] ,
[10:101] ,[11:7] ,[11:107] ,[11:108] ,[11:123] ,[12:101] ,[12:105] ,
[13:15] ,[13:16] ,[14:10] ,[14:19] ,[14:32] ,[15:85] ,[16:3] ,[16:52] ,
[16:73] ,[16:77] ,[17:55] ,[17:99] ,[17:102] ,[18:14] ,[18:26] ,
[18:51] ,[19:65] ,[19:93] ,[21:19] ,[21:30] ,[21:56] ,[23:71] ,
[24:35] ,[24:41] ,[24:42] ,[24:64] ,[25:2] ,[25:6] ,[25:59] ,[26:24] ,
[27:25] ,[27:60] ,[27:65] ,[29:44] ,[29:52] ,[29:61] ,[30:8] ,[30:18] ,
[30:22] ,[30:26] ,[30:27] ,[31:25] ,[31:26] ,[32:4] ,[33:72] ,[34:24] ,
[35:1] ,[35:38] ,[35:41] ,[36:81] ,[37:5] ,[38:10] ,[38:66] ,[39:5] ,
[39:38] ,[39:44] ,[39:46] ,[39:63] ,[40:57] ,[42:11] ,[42:12] ,[42:29] ,
[42:49] ,[43:9] ,[43:82] ,[43:85] ,[44:7] ,[44:38] ,[45:3] ,[45:22] ,
[45:27] ,[45:37] ,[46:3] ,[46:33] ,[48:4] ,[48:7] ,[48:14] ,[49:18] ,
[50:38] ,[52:36] ,[55:29] ,[55:33] ,[57:1] ,[57:2] ,[57:4] ,[57:5] ,
[57:10] ,[59:24] ,[63:7] ,[64:3] ,[64:4] ,[78:37] ,[85:9] ,
==============================

جالب است كه در كل قرآن دو آیه وجود دارد كه به جای "السموت و الارض" از " الارض والسموت " استفاده شده است. و این خود حكمت این را نشان میدهد كه چرا در این دو آیه به جای "السموت و الارض" از " الارض والسموت" استفاده شده است.و این در حالی است كه اگر دو تركیب بالا هم مثل "السموت و الارض" ذكر میشد در آن صورت تعداد 135 مورد میشد و بر 19 و 7 بخش پذیر نمیشد.
آیا شكی در آسمانی بودن قرآن برجای مانده است؟!

آن دو آیه :14:48 و 20:4


2- حالا بیایید به ارتباط آسمانها و زمین و خدا بپردازیم:
جالب است كه در كل قرآن 183 آیه وجود دارد كه عبارت "السموت" در آن موجود است و همچنین 425 آیه وجود دارد كه عبارت "الارض" در آن موجود
است.
حالا این دو عدد را با هم جمع میكنیم:
183+425=608=19*32 !!

جالب است كه آن 183 آیه كه عبارت "السموت" را دارند دارای 183 كلمه الله است و همچنین آن 425 آیه كه عبارت "الارض" را دارند دارای 330 كلمه الله است.حالا جمع كل كلمات الله :

183+330=513=19*27 !!

آیا اینها تصادف است؟!

2- حال تصور كنید خدای مهربان از 7 آسمان حرف زده است پس بیایید نگاه كنیم ببینیم در چند آیه خدای مهربان به هفت آسمان اشاره كرده است جالب است كه خدای توانا دقیقا در هفت آیه به هفت آسمان اشاره كرده است و آن هفت آیه :
[2:29],[17:44],[23:86],[41:12],[65:12],[67:3],[71:15]

آیا همه ی اینها تصادف است؟!

متن: در بالا گفته بود:

میبینیم که اگر قرار باشد عددی را نشانه‌ی دستِ خداوند بگیریم، آن عدد باید هفت باشد نه ۱۹! (توجه شود که: برخلاف عدد ۷، عدد ۱۹ هیچ معنا و اهمیت خاصی را دارا نمیباشد!)

و در ادامه گفته است:

۱- عدد ۱۹ دارای هیچ معنا و مفهومی نیست!

جواب:

عدد 19 را میتوان امضاء خالق ما بر روی هرچه خلق کرده است دانست. عدد «19» دارای خواص ریاضی خاصی است. بسیار جالب است که گالیله این عبارت مشهورش را گفت : «ریاضی زبانی است که خدا با آن جهان را آفرید.» کشفیات علمی فراوانی دلالت بر آن دارد که عدد 19 امضاء پروردگار است بر روی خلقت هایی خاص. این امضاء الهی در سراسر جهان پدیدار است ، مانند امضاء میکل آنژ است بر روی کارهایشان. برای مثال :
[1] 19 عدد اول است.
[2] شامل اولین عدد (1) و آخرین عدد (9) است انگار که صفت خدا را در 57:3 نشان دهد «اولین و آخرین.»
[3] اعداد 1 و 9 در همه ی زبانهای دنیا به یک شکل نوشته میشوند.
[4] 19 دارای خواص ریاضی فراوانی است. برای مثال ، عدد 19 مجموع اولین توان 9 و 10 است ، و اختلاف بین دومین توان 9 و 10 است.
[5] خورشید، ماه ، و زمین هر 19 سال یک بار بر روی یک خط قرار میگیرند(به قسمت «تقویم» در دایرة المعارف جودایکا مراجعه کنید).
[6] ستاره ی دنباله دار هالی ، این پدیده ی عظیم آسمانی ، هر 76 سال یا 4×19 به ملاقات منظومه ی شمسی می آید، و از زمان محمد تا کشف
معجزه ی ریاضی قرآن نوزدهمین ملاقات خود را با منظومه ی شمسی انجام داد.
[7] مهر پروردگار بر روی من و شما در این اصل آشکار است که بدن انسان دارای 209 یا 11×19 استخوان است. و همچنین بدن ما از 19 نوع سلول
مختلف تشکیل شده است.
[8] کتاب نطفه شناسی لنگمن اثر، تی. دابلیو. سدلر، برای تدریس در اکثر مدارس پزشکی ایلات متحده ی آمریکا استفاده میشود. در صفحه ی 88 از
چاپ پنجم آن چنین میخوانیم : «عموماً مدت زمان حاملگی برای یک نطفه ی کامل 280 روز یا 40 هفته بعد از قاعدگی ، یا بطور دقیق تر 266 روز یا 38 هفته بعد از تخم گذاری است.» اعداد 266 و 38 هر دو بر 19 قابل قسمت هستند.
[9] سلولهای زنجیره ای دی -اِن -اِی از روی ترتیب حروف انگلیسی میشود:
(D=4) + (N=14) + (A=1) = (19)
[10] سلولی که در بدن گردش میکند و پروتئین میسازد، نام آن رسول است و دارای دمی است که از 19 قسمت تشکیل شده است.
[11] معجزه ی ریاضی قرآن در سال 1974 میلادی یا 1406 (74×19) قمری کشف شد. و در قرآن سوره 74 به 19 اشاره دارد.
[12] و مهم تر از همه مقدار ابجد «واحد» در همه ی زبانهای کتابهای آسمانی آرامی ، عبری ، و عربی ، 19 است.

متن:

۲- چنین تطابقهای عددی‌ای در هر متن و نوشتار دیگری هم ممکن است که رخ دهد.

جواب:

همانطور که بالا اشاره کرد:
احتمال وقوع چنین روابط یازده‌گونه که ذکرش در اینجا رفت، یک در ۲۱۴۳۵۸۸۸۱ میباشد!!!
خلاصه اینکه: ۳۰ مورد هفت‌گونگی تنها در همین آیه وجود دارد. احتمال وقوع چنین پدیده‌ای یک در ۳۳ تریلون است.

چطور ممکن است چنین چیزی در هر متنی رخ دهد؟

متن:

مثلا، عده‌ای از ریاضی‌دانان مشابه این موارد را در متن کتاب «مبی دیک» یافتند.

جواب:

آنچه یافتند باید بیان شود. مثل متن زیر:

متن:

همچینین، برخلاف ادعای جناب خلیفه این پدیده خیلی راحت میتواند به‌صورت تصادفی رخ دهد. به‌عنوان مثال، من جمله‌هایی را به‌صورت تصادفی درباره عشق به مسیح عنوان میکنم:

   1. "Beware, false prophets!"
   2. "There is deceit in lies."
   3. "Seek first His Kingdom."
   4. "Prepare like a wise man."
   5. "Do not lay up treasures."
   6. "Jesus forever the same."
   7. "I am a loving Christian."
   8. "Love is patient, is kind."
   9. "Truth and love will win."

میبینیم که تمامی این جملات که کاملا به‌صورت تصادفی بیان شده‌اند، دارای ۱۹ حرف هستند.

جواب:

ادعای خلیفه این نبوده که چند جمله 19 حرفی باشند.
نوزده حرفی بودن چند جمله چیز عجیب و دور از ذهنی نیست. احتمالش هم بسیار زیادتر از یک در 33 تریلیون است.
کسی هم هرگز به آن معجزه نگفته و نمیگوید. و 9 جمله ی نوزده حرفی کجا و قرآن بیش از 6000 آیه که برخی آیاتش خود یک صفحه میشود با این همه
رابطه کجا.

متن:

۳- اگر به‌واقع عدد ۱۹ عدد پایه‌ای قرآن باشد، پس سوره‌ی ۱۹ باید مهم‌ترین سوره‌ی قرآن باشد. اسم این سوره چیست؟ سوره‌ی "مریم" (مادر عیسی)!

جواب:

عدد پایه ای چیست؟ 19 پایه ی قرآن نیست و قرار نیست اگر کتابی با عددی رابطه دارد مثلا نوزدهمین آیه از نوزدهمین سوره اش چیز خاصی بگوید. هر چند برای مسیحیان میتواند خاص ترین باشد.

متن:

و آیه‌ی ۱۹ این سوره، دیگر مرکز ثقل نوشتاری قرآن، کلید رمز آموزه‌های قرآنی، و هسته‌ی مفاهیم اسلامی باید باشد. خب به این آیه رجوع میکنیم:
«[روح خدا به مریم باکره] گفت‏: "من فرستاده پروردگار توام‏؛ [آمده‏ام‏] تا پسر پاكیزه‏اى به تو ببخشم‏!"» (۱۹: ۱۹)

جواب:

مثل بالا فرضی ساخته و طبق آن فرض میخواهد چیزی را اثبات یا رد کند. که این فرض اولیه خود نیاز به اثبات دارد.

مثل کودکی که میشنود تعداد رکعت های نماز چقدر است و میرود تلفن را بر میدارد و شماره ی ۲۴۴۳۴ را میگیرد تا با خدا صحبت کند.

متن:

۴- ادعای جالب دیگری که آقای خلیفه به آن اشاره کرده است آن است که یک روحانی عابد یهودی به‌نام «یهودای متدین» همین رمز را در تورات یافته است! خب، این ادعا چه چیزی را میخواهد ثابت کند؟! مگر تورات را تحریف شده نمیدانید؟!

جواب:

این را ثابت میکند که در قرآن به معجزه ی ریاضی در هر دو کتاب اشاره کرده.

قرآن تورات را تحریف شده نمیداند.
حتی در آیاتی میگوید کتاب های پیشین را تصدیق میکند. مثل:

(30/الاحقاف):

قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَاباً أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَى‏ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى‏ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ

آنها گفتند، «ای مردم ما، ما از کتابی شنیدهایم که بعد از موسی فرستاده شده، و کتابهای قبلی را تصدیق میکند. آن به حقیقت هدایت میکند؛ به راه راست.

متن:

۵- البته، محاسبات آقای خلیفه گویا نقایضی هم دارند، و در بعضی موارد پیرامون اغراق هم شده است (به‌خصوص در محاسبه‌ی احتمالات آنها) به‌عنوان مثال، پیرامون حروف مقطعه (یا پاراف‌دار).
با نگاه به جدول این حروف، میبینیم که اولا همه‌ی اعداد به‌دست آمده بر ۱۹ بخش‌پذیر نیستند،

جواب:

من و کسان دیگری حساب کرده ایم و درست است.

متن:

همچنین تعداد اعداد بخش‌پذیر بر ۱۹ اصلا فراوان نیستند.

جواب:

بسیار هم فراوانند: http://www.submission.org/efarsi/quran/apx01.html
این قسمتی از آنهاست.

متن:

اصلا چنان نیست که احتمال آن را چنان باریک بدانیم که وقوع تصادفی آن محال بشود!

جواب:
آقای عبدالله اریك متوجه شدند كه در چهار كلمه «بسم الله الرحمن الرحیم» 18 رابطه ریاضی وجود دارد.

و یک رابطه دیگر را آقای مهندس جواد رحمانی بدست آورده اند که روی هم  19  رابطه میشود.
آن نوزده رابطه را اینجا بخوانید:
http://www.quran-farsi.net/Quran/LinksPrime/Miricals2.htm

و در آخر این روابط نوشته است:

اگر چهار کلمه ای که در "بسم الله الرحمن الرحیم"  وجود دارد برای اینکه ارقامش مطابق حساب ابجد 19 بار قابل تقسیم به 19 باشد، امکان آن  19 بار 19 / 1  ضرب در  19 / 1 است.

یعنی 37589973457545958193355601 / 1

حالا کسی میتواند بگوید احتمال دارد تصادفی باشد؟


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در جمعه 23 فروردین 1387 و ساعت 11:04 ق.ظ
حلال و حرام | نکته های قرآنی ,

حلال و حرام

(116 تا 118/النحل):

ولا تقولوا لما تصف ألسنتكم الكذب هذا حلل وهذا حرام لتفتروا على الله الكذب إن الذین یفترون على الله الكذب لا یفلحون

متع قلیل ولهم عذاب ألیم

وعلى الذین هادوا حرمنا ما قصصنا علیك من قبل وما ظلمنهم ولكن كانوا أنفسهم یظلمون

با زبان خود به دروغ نگویید: "این حلال است و این حرام،" تا دروغ بسازید و آن را به خدا نسبت دهید. مطمئنا ً، کسانى که دروغ مى سازند و آن را به خدا نسبت مى دهند هرگز موفق نخواهند شد.

آنها براى مدت کوتاهى لذت مى برند، سپس به عذابى دردناک گرفتار مى شوند.

براى یهودیان، چیزهایى را حرام کردیم که قبلا ً براى تو نقل کردیم. این ما نبودیم که به آنها ستم کردیم؛ آنها هستند که به نفس خود ستم کردند.

 

 

(93/آل عِمران):

كل الطعام كان حلا لبنی إسرءیل إلا ما حرم إسرءیل على نفسه من قبل أن تنزل التوریة قل فأتوا بالتوریة فاتلوها إن كنتم صدقین

تمام غذاها براى بنى اسرائیل حلال بود، تا اینکه قوم اسرائیل قبل از نزول تورات بعضى از چیزها را بر خودشان حرام کردند. بگو، "تورات را بیاورید و آن را بخوانید، اگر راست مى گویید."

 

و امروز تکرار تاریخ را برای مسلمانان شاهد هستیم:

 

 

 مسلمان نماها:

ماهی هایی که پولک ندارن حروم، بی مهره ها حروم، خزنده ها حروم، درنده ها حروم و ...

 

قرآن:

(145/الاَنعام):

قل لا أجد فی ما أوحی إلی محرما على طاعم یطعمه إلا أن یكون میتة أو دما مسفوحا أو لحم خنزیر فإنه رجس أو فسقا أهل لغیر الله به فمن اضطر غیر باغ ولا عاد فإن ربك غفور رحیم

بگو، "در وحى هایى که به من داده شده است، هیچ غذایى را نمى یابم که خوردن آن براى کسى حرام شده باشد غیر از: (1) مردار، (2) خون جارى، (3) گوشت خوک، زیرا آلوده است، و (4) گوشت حیواناتى که از روى کفر به غیر از خدا اهدا شده اند." اگرکسى مجبور شود (از اینها بخورد)، به شرطى که از روى قصد یا غرص نباشد، پس پروردگارت عفو کننده است، مهربان ترین.

 

(115/النحل):

إنما حرم علیكم المیتة والدم ولحم الخنزیر وما أهل لغیر الله به فمن اضطر غیر باغ ولا عاد فإن الله غفور رحیم

او فقط حیوانات مرده، خون، گوشت خوک و غذایى را که براى غیر از خدا اهدا شده است براى شما حرام مى کند. اگر کسى (بخوردن این ها) مجبور شود، بدون اینکه با قصد یا غرض بدى باشد، پس خداست عفو کننده، مهربان ترین.

 ...

 از قول مسلمان نماها سگ نجس است و چیز نجس اگر به خوراکی تماس پیدا کند آن خوراکی نجس است و خوردنش حرام. حالا آیه ی زیر را ببینید:

(4/المائِدَه):

یسءلونك ماذا أحل لهم قل أحل لكم الطیبت وما علمتم من الجوارح مكلبین تعلمونهن مما علمكم الله فكلوا مما أمسكن علیكم واذكروا اسم الله علیه واتقوا الله إن الله سریع الحساب

آنها با تو مشورت مى کنند که چه چیز هایى برایشان حلال است؛ بگو، "تمام چیزهاى خوب براى شما حلال است، از جمله آنچه که سگ ها و حیوانات شکاری تربیت شده براى شما مى گیرند. "شما آنها را بر طبق تعالیم خدا تعلیم مى دهید. شما مى توانید از آنچه براى شما مى گیرند بخورید و بر آن نام خدا را ذکر کنید. باید خدا را در نظر داشته باشید. خدا در حسابرسى دقیق ترین است.

  

 (114/النحل):

فكلوا مما رزقكم الله حللا طیبا واشكروا نعمت الله إن كنتم إیاه تعبدون

بنابراین، از روزى هاى خدا آنچه که حلال و خوب است بخورید و از نعمات خدا سپاسگزار باشید، اگر واقعاً فقط او را مى پرستید.

و این فقط غذا ها بود.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد...


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در جمعه 19 بهمن 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ
خدای شما کیست؟ | نکته های قرآنی ,

 خداى شما کیست؟

اکثر مردم از شنیدن این سئوال از کوره در میروند. آنها میپرسند "منظورت چیست "خداى تو کیست" " خداى من، خالق آسمانها و زمین است." و اکثر مردم تعجب میکنند اگر بفهمند که ادعایشان مبنى بر اینکه خدایشان آفریدگار آسمانها و زمین است، چیزى جز اظهارى لفظى نیست، و اینکه در واقع سرنوشت آنها جهنم است.


(61/العنکبوت):

ولئن سألتهم من خلق السموت والأرض وسخر الشمس والقمر لیقولن الله فأنى یؤفكون

اگر از آنها سؤال کنی، «چه کسی آسمانها و ارض را آفرید و خورشید و ماه را در خدمت شما قرار داد؟» خواهند گفت، «خدا.» پس چرا منحرف شدند؟

(25/لقمان):

ولئن سألتهم من خلق السموت والأرض لیقولن الله قل الحمد لله بل أكثرهم لا یعلمون

اگر از آنها بپرسی، «چه کسی آسمانها و ارض را خلق کرد،» آنها خواهند گفت، «خدا.» بگو، «ستایش خدا را.» اما هنوز اکثر آنها نمیدانند.

(38/الزمر):

ولئن سألتهم من خلق السموت والأرض لیقولن الله قل أفرءیتم ما تدعون من دون الله إن أرادنی الله بضر هل هن كشفت ضره أو أرادنی برحمة هل هن ممسكت رحمته قل حسبی الله علیه یتوكل المتوكلون

اگر از آنها سؤال کنی، «چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرد؟» خواهند گفت، «خدا.» بگو، «پس چرا در کنار خدا بت قرار میدهید؟ اگر خدا بدبختی برای من بخواهد، آیا آنها میتوانند من را از آن بدبختی رهایی دهند؟ و اگر او رحمتی بر من بخواهد، آیا آنها میتوانند آن رحمت را دور سازند؟» بگو، «خدا برای من کافی است.» توکل کنندگان، به او توکل کنند.

_____________________________________________________________

خداى شما هر کسى یا چیزى است که اکثر اوقات فکر شما را اشغال میکند.
_____________________________________________________________

خداى شما میتواند فرزندان شما (۷:۱۹۰)، همسر شما (۹:۲۴)، کسب و کار شما (۱۸:۳۵)، یا خود خواهى شما باشد(۲۵:۴۳). به این خاطر است که متوجه میشویم که یکى از مهمترین و مکررترین آیات در قرآن این است:
_____________________________________________________________

اى کسانى که ایمان دارید، خدا را همیشه بیاد داشته باشید؛ او را شب و روز سپاس و ستایش کنید. [۳۳:۴۱]

_____________________________________________________________

حالا دقت کنید به چه کسی یا کسانی بیشتر فکر میکنید و بیشتر سپاس و ستایش میکنید.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد ...


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در سه شنبه 20 آذر 1386 و ساعت 07:12 ق.ظ
چرا خلق شدیم؟ | نکته های قرآنی ,

چرا به این دنیا آمده ایم؟
به كجا میرویم؟
چطوری باید زندگی كنیم؟

سوالات بالا از عمده مهمترین سوالاتی است كه هركسی آنها را از خود میپرسد. ما باید به بچه های خود چنین موردی را یاد بدهیم زیرا بدون دانستن هدف زندگی منحرف میشویم. آخرین كتاب آسمانی ما قرآن این موضوع را مشخص كرده است. این موضوع خیلی مهم است. زیرا كه این موضوع مشخص میكند ما چطوری زندگی كنیم و دنبال چی باشیم.

ما قبل از خلقت كجا بودیم ؟ چرا ما اینجا آمدیم ؟

ماجرا قبل از خلقت ما آغاز شد ، در آنزمان یکى از مخلوقات رده بالای خدا، به نام ابلیس، از روى خود خود خواهى این عقیده را پرورش داد که غیر از خدا او هم میتواند بعنوان خدایى مستقل، سلطنتی را بچرخاند. شیطان از این حقیقت که فقط خدای یكتا خصوصیات خدا بودن را دارد، غافل بود. خودخواهی و غرور شیطان را به چاله ای هولناك پرتاب كرد. اکثر مخلوقات خدا با شیطان مخالفت کردند.به جز عده ای محدود از كسانی كه مغرور بودند با او موافقت كردند. این مجادله در میان جمعیت بهشتی صورت گرفت و در قرآن هم به صورت ضمنی به آن اشاره شده است.

[38:69] ما كان لی من علم بالملا الاعلى اذ یختصمون
[38:69] "من پیش از این درباره نزاعی كه در جامعه بالا درگرفت، هیچ دانشی نداشتم."

این مجادله توسط خدای توانا حل شد به این طریق كه به شورشیان فرصت توبه اعطا شد تا به ناسپاسی خود اعتراف كنند و دوباره تسلیم خدای یكتا شوند خدا تصمیم گرفت تا شورشیان سرسخت را روى كره ای به اسم زمین تبعید نماید، و باز هم فرصت دیگرى به آنها بدهد تا دوباره به آغوش خدای مهربان در آیند.
اگر شما مدعی باشید که میتوانید هواپیمایى را به پرواز در آورید، بهترین آزمایش این است که هواپیمایى به شما بدهند و از شما بخواهند تا آنرا به پرواز در آورید. این دقیقاٍ همان کارى بود که خدا در پاسخ به ادعاى شیطان که او میتواند خدا باشد، انجام داد؛ خدا او را نماینده موقتى در کره بسیار کوچکى به اسم زمین قرار داد.شیطان این فرصت را از خدا درخواست كرد و خدا هم این فرصت را تا روز قیامت به شیطان داد.


[2:30] واذ قال ربك للملئكة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفك الدماء ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك قال انی اعلم ما لا تعلمون
[2:30] به یاد آور که پروردگارت به فرشتگان گفت: "من نماینده ای (خدایی موقت) در زمین قرار می دهم." آنان گفتند: "آیا می خواهی کسی را در آن قرار دهی که پلیدی را در آن رواج دهد و خون بریزد، و حال آنکه ما مدح تو را می سراییم، تو را تجلیل می كنیم و حاکمیت مطلق تو را ارج می نهیم؟" او گفت: "من چیزی می دانم که شما نمی دانید."

فرشتگان در جواب خدا اظهار كردند كه چطور به شیطان این اختیار را دادی در حالی كه ما همیشه تورا تجلیل میكنیم. این نشان میدهد كه فرشتگان انتطار داشتند آنها نماینده روی زمین باشند. فرشتگان اظهار داشتند كه شیطان خون میریزد و زمین را پر از فساد میكند.ممكن است سوالی به ذهن خطور كند كه انسان است خون میریزد نه شیاطین. اما آیه زیر ما راهنمایی میكند :

[28:15] ودخل المدینة على حین غفلة من اهلها فوجد فیها رجلین یقتتلان هذا من شیعته وهذا من عدوه فاستغثه الذی من شیعته على الذی من عدوه فوكزه موسى فقضى علیه قال هذا من عمل الشیطن انه عدو مضل مبین
[28:15] روزی او غیر منتظره وارد شهر شد، بدون آنكه مردم او را بشناسند. دو مرد را در حال نزاع دید؛ یكی از قوم خودش (عبری) و دیگری از دشمنانش (مصری) بود. كسی كه از قوم خودش بود، علیه دشمنش از او كمك خواست. موسی مشتی به او زد و او را كشت. او گفت: "این كار شیطان است؛ او دشمنی است واقعی و گمراه كنندهای آشكار."

همانطور كه در آیه بالایی میبینیم خدای قادر توانا منشا اصلی خونریزی و كشتن را به شیطان نسبت داده است .

کسانیکه در آن شورش با شیطان موافقت کردند، به آنها فرصتى داده شد تا خود خواهى خود را از بین ببرند و تسلیم قدرت مطلق خدا شوند. اكثریت موجودات از این فرصت استفاده كردند اما عده بسیار كمی نتوانستند از این فرصت استفاده كنند و آن را از دست دادند.عده ای از آنان كه در گروه انسانها دسته بندی شدند نسبت به دفع شیطان و پشتیبانی قدرت خدا هیچ عكس العملی نشان ندادند و به این طریق خود را وارد امتحان گسترده ای كردند.

[33:72] انا عرضنا الامانة على السموت والارض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسن انه كان ظلوما جهولا
[33:72] ما بار مسئولیت (آزادی انتخاب) را به آسمان ها و زمین و كوه ها عرضه كرده ایم، اما آنها بار این مسئولیت را نپذیرفتند و از آن ترسیدند. ولی انسان آن را پذیرفت؛ او ستمكار بود، نادان.*

مجادله جمعیت بهشتى باعث شد تا مخلوقات خدا به گروههاى مختلفى دسته بندى شوند.این در آیه 33:72 هم ضمنی بیان شده است.زیرا كه انسان موقعیت خود نسبت به خدا را مشخص نكرد و همچنان در قدرت خدا شك داشت و میخواست شاهد نمایش مغرورانه شیطان باشد.

رده بندی مخلوقات خدا :


1: فرشتگان

مخلوقاتی كه هیچوقت نسبت به قدرت خدا شك نكردند و میدانستند كه فقط خدای یكتای مهربان توانایی خدا شدن را دارد . اكثریت مخلوقات خدا جزو این دسته بودند. تعداد فرشتگان آنقدر زیاد است كه هیچكس به جز خدا توانایی شمردن آنان را ندارد. حتی خود فرشتگان تعداد خود را نمیدانند.

2- جانوران و اشیاء

فرشتگان پیشنهاد كردند كه شورش كنندگان از محوطه سلطنت خدا اخراج شوند (2:30) اما خدای مهربان به شورشیان فرصت دیگری داد تا به جنایت خود اعتراف كنند و به درگاه خدا توبه كنند (33:72).

اكثریت آنان از این فرصت استفاده كرده و توبه كردند آنها برای جبران خودخواهی و اشتباه خود (همكاری با شیطان) موافقت كردند تا كه خودخواهی را در وجود خود خفه كنند و به این دنیا آمدند تا در نقش موجودات مطیع و فرمانبر بازی كنند.بنابراین جمادات حیوانات و سایر مخلوقات به جز انسان و جن مخلوقاتی تسلیم شده اند كه برای جبران گناهانشان به این دنیا آمده اند. این نقش به طور ضمنی در آیات زیر بیان شده است. در عوض ایفای نقش موجودات مطیع در این دنیا، این موجودات به درگاه سلطنت جاودانى خدا بخشیده میشوند

[6:38] وما من دابة فی الارض ولا طئر یطیر بجناحیه الا امم امثالكم ما فرطنا فی الكتب من شیء ثم الى ربهم یحشرون
[6:38] تمام مخلوقات روی زمین و تمام پرندگانی که با بال های خود پرواز می کنند، جماعت هایی مانند شما هستند. ما در این کتاب* از بیان هیچ نکته ای، دریغ نکرده ایم. تمام این مخلوقات، نزد پروردگارشان احضار خواهند شد.

اسب، سگ، درختان، خورشید، ماه، ستارگان، كودكان فلج و عقب افتاده از جمله این مخلوقات خردمند هستند که به جنایت خود اعتراف کردند و توبه کردند اما برای جبران كفر اولیه خود در این دنیا نقشی كه خدا برای آنان تعیین كرده است را بازی میكنند.این موضوع شاید برای خیلی از مردم قابل هضم نباشد. اما این یك واقعیت است كه موجودات دیگر هم برای خود دنیایی دارند. اما با این تفاوت كه دنیای آنان محدود است زیرا كه آنان به طور موقت نقشی را ایفا میكنند.پیامبر سلیمان با مورچگان حرف میزند و...

[22:18] آیا درك نمی كنید كه همه كس در آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و كوه ها و درختان و حیوانات و بسیاری از مردم، به خدا سجده می كنند؟ و بسیاری دیگر از مردم محكوم به فنا هستند. هر كه را خدا سرافكنده كند، هیچ كس او را گرامی نخواهد داشت. همه چیز بر طبق خواست خداست.
[55:6] ستارگان و درختان سجده می كنند.
اسب مغرور نیست .صاحب اسب میتواند هركسی باشد. میتواند چاق لاغر جوان پیر فقیر ثروتمند و ...باشد. سگ هم همانطور. خورشید هر روز طبق چیزی كه خدا برایش تعیین كرده است انجام وظیفه میكند. بدن انسان متعلق به زمین است بنابراین ششها ریه ها و قلبها طبق امر خدای متعال به كار خود ادامه میدهند و در اجل مشخصی از كار خواهند افتاد. تعداد سایر جانوران بسیار بیشتر از انسانهاست . دایناسورها قبل از آمدن ما به زمین وجود داشتند زیرا این نقشه خدای یكتا بود و دایناسورها زمین را برای زندگی ما آماده كردند زیرا كه اگر آنان نبودند زمین هم مثل مریخ غیر قابل سكونت بود و حالا هیچ درختی وجود نداشت و نفت و ... هم موجود نبود .
3- انسانها

شورش كنندگان سرسخت و لجباز انسانها و جنها از توبه خودداری كردند و ترجیح دادند كه شاهد نمایش ادعای مغرورانه شیطان باشند. این موجودات مغرور از فرصتی كه خدا به آنها داد استفاده نكردند و توبه نكردند و به دو دسته تقسیم شدند. نیمی از آنان كه كمتر به سمت شیطان گرایش داشنتد به عنوان انسان دسته بندی شدند. اما انسانها نسبت به قدرت شیطان مقداری شك داشتند و نسبت به قدرت خدا كاملا مخالفت نشان ندادند.خودخواهی انسانها آنان را از توبه واداشت. فرصتی كه خدا به انسانها داد فرصت خیلی خوبی بود اما انسانها نتوانستند از آن استفاده كنند و این مورد به طور ضمنی در آیه 33:72 بیان شده است.
4- جنها

اما جنها بیشتر از انسانها به سمت شیطان گرایش پیدا كردند و بیشترین خودخواهی را نشان دادند این گروه در دسته جنها دسته بندی شدند. جنها از همان بدو تولد به سمت شیطان تمایل دارند. نقشه خدا این بود كه برای هر انسانی كه متولد میشود یك جن همنشین تعیین كند. جن همنشین نماینده شیطان است و نماینده دیدگاه شیطان است.حزب شیطان به سمت شرك و خدایان متعدد فرا میخوانند.

[50:27] قال قرینه ربنا ما اطغیته ولكن كان فی ضلل بعید
[50:27] همزادش گفت: "پروردگار ما، من او را گمراه نكردم؛ او خودش بسیار گمراه بود."

در این دنیا به جنها و انسانها فرصت كافی داده میشود تا كه دوباره همه چیز را مطالعه كنند و دوباره در تصمیم خود بازبینی انجام دهند. هرانسانی كه به دنیا میاید همراه او هم یك جن متولد میشود و به عنوان همنشین انسان عمل میكند . طبق قرآن جنها فرزندان شیطان هستند.

[18:50] واذ قلنا للملئكة اسجدوا لاءدم فسجدوا الا ابلیس كان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه وذریته اولیاء من دونی وهم لكم عدو بئس للظلمین بدلا
[18:50] ما به فرشتگان گفتیم: "در برابر آدم سجده کنید." آنها سجده کردند، جز ابلیس. او به جن تبدیل شد، زیرا از فرمان پروردگارش سرپیچی كرد.* آیا او و نوادگانش را به جای من به سروری انتخاب می کنید، با آنکه آنها دشمن شما هستند؟ چه جایگزینی بیچاره کننده ای!

[7:27] یبنی ءادم لا یفتننكم الشیطن كما اخرج ابویكم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوءتهما انه یركم هو وقبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیطین اولیاء للذین لا یؤمنون
[7:27] ای فرزندان آدم، نگذارید شیطان شما را نیز فریب دهد، همان طور که باعث اخراج والدین شما از بهشت و باعث درآمدن لباس هایشان شد، تا بدن هایشان را نمایان کند. او و طایفه اش شما را می بینند، در حالى که شما آنها را نمی بینید. ما شیاطین را همزاد کسانی قرار می دهیم که ایمان ندارند.

زمانی كه جنی متولد میشود و برای انسان تعیین میگردد جن همنشین انسان باقی میماند تا زمانی كه شخص بمیرد سپس جن آزاد میشود و چند قرن دیگر زندگی میكند . وظیفه اصلی جنها و انسانها پرستش خدای یكتاست تا كه دوباره در محدوده سلطنت خدای قرار گیرند.

[51:56] وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون
[51:56] من جن ها و انسان ها را نیافریدم مگر آنكه فقط مرا بپرستند.

خدا آدم مصنوعی نمیخواهد.

جر و بحثی كه در میان جمعیت بهشتی در گرفت همانطور كه در بالا گفته شد ثابت میكند كه آفریده های خدا دارای اختیار كامل هستند . شورش تعدادی از آنان این حقیقت را به اثبات رساند كه موجودات خدا دارای اختیار هستند و به این دلیل به خدای مهربان خدمت میکنند که آنها از قدرت و عظمت بی پایان خدا قدردانى میکنند. بدون آن جرو بحث بهشتی و شورش ما هیچوقت نمیفهمیدیم كه آزادی بزرگترین هدیه خداست به تمام مخلوقاتش.

چون انسانها و جنها طرفدار شیطان شدند و همچنین پیشنهاد خدا را در باره بازبینی در اعمال خود رد کردند، فرشتگان انتظار داشتند که شیطان و دوستانش از درگاه خدای قادر توانا برای همیشه تبعید شوند و این مورد در آیه 2:30 به طور ضمنی بیان شده است. اما خدا رحمش بسیار بیشتر از اینهاست و فرصت مناسب دیگری به ما داد تا كه دوباره او را انتخاب كنیم و شریك برای او قرار ندهیم.

خدای مهربان جهت انجام این نقشه رحیمانه مرگ را آفرید.جالب است كه در آیات زیر ابتدا گفته شده مرگ بعد زندگی. و این خود نكته جالبی در آن نهفته است.

]67:2] الذی خلق الموت والحیوة لیبلوكم ایكم احسن عملا وهو العزیز الغفور
یكتایی كه مرگ و زندگی را به این دلیل آفرید تا در میان شما كسانی را كه بهتر عمل می كنند، مشخص نماید.* اوست صاحب اقتدار، عفوكننده

نقشه خدا براین طبق بود كه شورشیان به دنیای دیگری وارد شوند جاییكه از مشاجره بهشتی هیچ چیزی به یاد نداشته باشند. هم انسانها و هم جنها پیام خدا و پیام شیطان را دریافت میكنند و مختارند كه هركدام را انتخاب كنند. آنان یا به درگاه جاودانه و پر از نعمت خدا بخشیده میشوند یا این كه برای همیشه با شیطان در زجر به سر میبرند.در اینجا لازم بود كه خدا اختیاراتی را به طور موقت به شیطان بدهد زیرا كه جهت آزمایش این مورد لازم بود. و این به این معنا نیست كه خدا برای خود رقیب انتخاب كرده است. بلكه خدا آزمایش را اینطوری طراحی كرده است و خود انسانها و جنها این را خواستند.بنابراین شیطان خدایی در كنار خدای یكتا نیست. بلكه اختیاراتی موقتی به او داده شده است تا كه ما برضد او عمل كنیم.در حققیقت ما از پرستش شیطان منع شده ایم.

[36:60] الم اعهد الیكم یبنی ءادم ان لا تعبدوا الشیطن انه لكم عدو مبین
[36:60] ای فرزندان آدم، آیا من با شما عهد نبستم كه شیطان را نپرستید؟ كه او سرسخت ترین دشمن شماست؟


[38:85] لاملان جهنم منك وممن تبعك منهم اجمعین
[38:85] "من دوزخ را با تو و تمام كسانی كه از تو پیروی می كنند، پر خواهم كرد."

سلطنت موقتى شیطان

سلطنت موقتی شیطان در مقابل سلطنت الرحمن نقشه خداست. خدا به شیطان فرصت داد تا كه در قلمرو زمین به ادعای خود بپردازد.و انسانها هم فرصت دارند تا كه در این قلمرو نظر خود درباره شیطان را تغییر دهند و از پرستش شیطان پشیمان شوند.در خلال قرآن شیطان در مقابل الرحمن ذكر شده است زیرا كه شیطان بر علیه الرحمن شورش كرد.

[16:51] وقال الله لا تتخذوا الهین اثنین انما هو اله وحد فایی فارهبون
[16:51] خدا اعلام كرده است: "دو خدا را نپرستید؛ فقط یك خدا وجود دارد. تنها هیبت و حرمت مرا ارج نهید."

آدم و حوا

بدن اولین انسان در زمین شكل گرفت.سپس خدا اولین شخص یعنی آدم را برای آن بدن تعیین نمود . خدا به فرشتگان و شیطان دستور داد تا كه در طول آزمایش در زمین به انسانها خدمت كنند. فرشتگان با هدایت بادها و تقسیم باران و رزق و روزی و ..... به ما خدمت خواهند كرد. شیطان تنها كسی بود در این مورد امتناع كرد و صراحتا اعلام كرد كه هیچگونه خدمتی به نسل انسان نخواهد كرد .در این جا سجده كردن به معنای خدمت كردن است.

[7:11] ما شما را خلق كردیم، سپس به شما شكل دادیم، پس از آن به فرشتگان گفتیم: "در مقابل آدم سجده كنید." آنها سجده كردند، جز ابلیس (شیطان)؛ او با سجده كنندگان نبود.

همسر آدم از آدم درست شد و خدا دومین انسان را برای آن بدن تعیین كرد. درحالی كه بدن خالی از روح (فقط جاندار) آدم و حوا روی كره زمین بود روح آنان (یعنی شخص اصلی) در بهشت اقامت داشت. آدم و حوا در بهشت ماندند تا وقتیكه از فرامین و دستورات خدا اطاعت میكردند. هنگامیكه آنان به شیطان گوش دادند طبیعت سراسر پر از عیب انسان بر ما نمودار شد و بلافاصله متعلق به سلطنت شیطان در زمین شدیم .

خدا بشر را بدون مقدمه مورد آزمایش قرار نداد. برای كمك به ما انسانها در آخرین فرصت در فطرت همه ما پرستش تنها خدا قرار داده شده است. بنابراین ما برخلاف جنها خداپرست به دنیا میاییم .به جنها این فطرت خدادادی اعطا نشده است اما در عوض به آنان عمری بسیار طولانی اعطا میشود و همچنین میتوانند سرتاسر آسمانی كه ما در آن هستیم را مطالعه كنند. از آنجاییكه آنان نماینده های شیطان هستند طبیعت ذاتیشان بیشتر به سمت شرك است.

[7:172] به یاد آور كه پروردگارت تمام نواده هاى آدم را احضار كرد و آنها را بر خودشان شاهد گرفت: "آیا من پروردگار شما نیستم؟" همه گفتند: "بله. ما شهادت مى دهیم." بنابراین، شما روز رستاخیز نمى توانید بگویید: "ما از این اطلاع نداشتیم."

در خلال زندگی خدا رسولان و كتابهایی میفرستد تا ما را به سمت خدا هدایت كنند.

پدر ، الرحمن

اگر خدا بخواهد در آینده فرق الرحمن و الشیطن را از طریقه ریاضی مشخص میكنیم.زیرا آن كسی كه ادعا داشت صاحب عرش خواهد شد شیطان بود .شیطان فكر میكرد میتواند مثل الرحمن عرش را بچرخاند.

(( تو، شیطان، در دلت گفتى: "من بهشت را درجه بندى خواهم کرد. بالاى ستارگان خدا. من تخت سلطنت خود را قرار خواهم داد. بر تخت سلطنت جلوس خواهم کرد، روى کوه جماعت، در تو رفتگى هاى شمال. من بر بالاى ابرها صعود خواهم کرد؛ من مانند بلندمرتبه ترین خواهم بود" [اشعیا ۱۵- ۱۴:۱۳ ]))

الرحمن مهمترین اسم خداست كه تمام پیامبران خدا را با آن میخواندند. ابراهیم موسی عیسی مریم خدا را الرحمن میخواندند.در این زمینه میتوانید سوره مریم را نگاه كنید كه بیشترین تعداد الرحمن در آن استفاده شده است . الرحمن در جامعه مسیحیت بعدا طی جریانات تاریخی به پدر الرحمن و بعدا طی ترجمه های غلط به پدر بدل شد.بنابراین پدر همان تغییر یافته الرحمن است.همانطور كه همه میدانیم ما موظفیم قرآن را با اعوذ بالله من الشیطن الرجیم شروع كنیم (16:98) در عین حال تمام قرآن با بسم الله الرحمن الرحیم شروع میشود و این دو صفت متضاد با هم را نشان میدهد.

الرحمن الرحیم و الشیطن الرجیم.

و این خود نشان میدهد كه خلیفة در آیه 2:30 به الشیطن و حزبش اشاره دارد كه برضد قوانین الرحمن عمل میكنند.زیرا كه فساد و خونریزی برخلاف قوانین الرحمن است و این یعنی قوانین شیطان.

[19:44] یابت لا تعبد الشیطن ان الشیطن كان للرحمن عصیا
[19:44] "ای پدر من، شیطان را پرستش نكن. شیطان علیه آن بخشنده شورش كرده است.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد ...

نوشته شده توسط یک تسلیم شده در جمعه 25 آبان 1386 و ساعت 05:11 ق.ظ
تقلید نکنید | نکته های قرآنی ,

(170/البقره):

وإذا قیل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما ألفینا علیه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لا یعقلون شیءا ولا یهتدون

وقتی به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده پیروی كنید میگویند: ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم پیروی میكنیم. اگر پدرانشان تفکر نکرده و هدایت نشده باشند، چطور؟

وقتی بچه بودم به خود میگفتم: من که پدر و مادرم در راه حق هستند چه؟ پس من مجبورم از آنها پیروی کنم!

بی خبر از این که همه ی مردم دنیا پدر و مادر خود را در راه حق میدانند.

مثل بت پرستان ۱۴۰۰ سال پیش گفتم «از آنچه پدرانم را بر آن یافتم پیروی میکنم».

شما چطور؟

اگر حرف بت پرستان رو تکرار کردید و الآن میگید «حالا چه کنیم که در راه حق باشیم؟» اولِ اون آیه رو یک بار دیگه بخونید و بهش عمل کنید.


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در یکشنبه 6 آبان 1386 و ساعت 04:10 ق.ظ
ماه رمضان کی شروع میشود؟ | نکته های قرآنی ,

دور تا دور ایران ماه رمضان شروع میشود٬ ولی در ایران...!

ببینید دوری از قرآن چه بلایی بر سر آنان آورده است كه حتی نمیدانند ماه رمضان كی شروع میشود.

[2:185] شهر رمضان الذی انزل فیه القرءان هدى للناس وبینت من الهدى والفرقان فمن شهد منكم الشهر فلیصمه ومن كان مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر یرید الله بكم الیسر ولا یرید بكم العسر ولتكملوا العدة ولتكبروا الله على ما هدكم ولعلكم تشكرون

[2:185] رمضان ماهی است كه در آن قرآن نازل شد، كه برای مردم هدایت، تعالیم روشن و كتاب قانون فراهم می كند. از میان شما كسانی كه شاهد این ماه هستند، باید در این ماه روزه بگیرند. آنان كه بیمار یا در حال سفر هستند به جای آن می توانند روزهای دیگری به تعداد همان روزها روزه بگیرند. خدا برای شما راحتی می خواهد نه سختى، باشد كه شما وظایف خود را انجام دهید و خدا را تجلیل كنید كه شما را هدایت كرد و قدردانی خود را ابراز نمایید.

همانطور كه در آیه بالایی میبینید خدا میفرماید : فمن شهد منكم الشهر
خدای بزرگ نمیفرماید : فمن شهد منكم القمر

زیرا كه قمر خود كره ماه است٬ اما شهر ، ماه منطقی است كه از طریق علمی محسابه میشود. اما اینان بعد از 1400 سال هنوز دنبال قمر هستند. این در حالی است كه تقویم 100 سال آینده قمرهای مریخ هم تعیین شده است چه برسد به زمین.


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در چهارشنبه 21 شهریور 1386 و ساعت 03:09 ق.ظ
شب قدر و ۱۹ | معجزه ی ریاضی ,

همانطور كه میدانیم قرآن در شب 27 ماه رمضان بر آخرین پیامبر خدا محمد نازل شد.

ارزش حروف ابجد كلمه محمد 92 است.

رمضان ماه نهم است.

[97:1]
إنا أنزلنه فی لیلة القدر
[97:2]
وما أدریك ما لیلة القدر
[97:3]
لیلة القدر خیر من ألف شهر
[97:4]
تنزل الملئكة والروح فیها بإذن ربهم من كل أمر
[97:5]
سلم هی حتى مطلع الفجر

ارزش ابجدی كل سوره قدر 6731 است.


حالا چهار عدد بالایی را با هم جمع میكنیم عدد 6859 بدست میاید.

92 + 27 + 9 + 6731 = 6859

6859 = 19 x 19 x 19
 

در اینجا ایمان میاوریم كه 19 رازی از رازهای پروردگار یكتاست.

اما عدد 6859 از اعداد مهم دیگر است كه آن را از طریقی دیگر بررسی میكنیم:

6859 = 6346 + 19 x 27

این نشان میدهد كه قرآن در 27 رمضان نازل شده است و سرتاسر آن را 19 فراگرفته است و شامل 6346 آیه میباشد.


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در چهارشنبه 17 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ
نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی ۵ | معجزه ی ریاضی ,

الشیعه:

نقد کتاب "آیت کبرى "

یکى دیگر .... کتاب "آیت کبرى " مى باشد.

تـمـام این کتاب صدوپنجاه صفحه اى ، به محاسبه حروف مقطعه قرآن اختصاص داده شده است و در تـمـام مـحـاسـبات و جدولهاى ترسیم شده در کتاب ، ایشان به عددى که مضرب 19 مى باشد مى رسد و همین امر را معجزه جاویدان قرآن مى شمارد.

تـفـاوت ایـشان با دیگر کسانى که همین مسیر را طى کرده اند، در اضافه کردن حروف معجمه به حروف مهمله است .

ایشان در اوائل کتاب مى نویسد: "چیزى که محرز وقطعى است ، این است که در زمان نزول وحى کمترین اثرى از نقطه گذارى وجودنداشته و تا یکى دو قرن قرآن به صورت مجرد و بدون نقطه و اعـجـام نوشته مى شدو اعجام که به معناى نقطه گذارى است ، بعد از یکى ـ دو قرن از نزول قرآن رواج یافته است .

از ایـن رو در فـواتـحـى مـانـند:"حم " و"یس " و"طس " و نظائر آنها که روى هم درچهارده صـورت مـختلف در آغاز 29 سوره قرار دارند، نمى توان و نباید مثلا شکل "ح " را فقط مخصوص لفظ حا دانست ، بلکه بنابر شرح فوق دلالت آن بر دو حرف و دو لفظ ح و خ هم مسلم و آشکار است و ایـن قاعده درباره تمام حروف مهمله فواتح که حالت معجم نیز براى آنها متصور مى باشد صادق است .

بـراسـاس هـمـیـن نظر بود که ما تحقیق خود را درباره حروف مهمله و معجمه فواتح سور شروع کـردیـم و ایـن کـار طى چـند سال با کوشش مداوم و با تائید و هدایت الهى به نتائج بسیار مهم و جالبى رسید و حدس و گمان به واقعیت و یقین مبدل گشت ".

چـنـانکه ملاحظه مى کنید ایشان معتقد است براى محاسبه تعداد تکرار حروف مقطعه سوره هاى حوامیم ، نباید به شمارش حرف حا و میم اکتفا کنیم ، بلکه بایدچهار حرف را شمارش کنیم : ح ، خ ، م زیرا ج و خ نیز در صدر اسلام به صورت ح نوشته مى شده است .

و یا اگر حروف مقطعه سوره هاى مبارکه شعرا، نمل و قصص را شمارش مى کنیم ، نباید فقط طاو سـیـن و میم را شمارش کنیم ، بلکه ظا و شین راهم باید شمارش نموده و به مجموع اضافه کنیم زیرا ظا و شین نیز در زمان نزول قرآن به صورت طا و سین نوشته مى شده است .

در پـاسـخ بـه ایـشان باید گفت : قبول داریم که کتابت و نگارش قرآن در زمان نزول وحى خیلى ابـتـدایى و بسیط بوده و حروف نقطه دار مثل حروف بى نقطه نوشته مى شده است ، اما شما از کجا مـتوجه شدید که حروف نقطه دار همچون حروف بى نقطه تلفظ مى شده است ؟

مسلما این نقیصه محدود به کتابت بوده و به قرائت وتلفظ سرایت نمى کرده است .

چه آنکه ، اگر در قرائت هم سین و شین یکى بودند درآن صورت الفبا و ساختار زبان عربى به کلى با آنچه ما از زبان عربى مى شناسیم ،فرق مى کرد.

کـتابت و نگارش چندان مهم نیست ، آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول وحى مسلما حا و خـا و جـیم در تلفظ فرق داشته اند و معیار در قرآن ، چیزى است که بر پیامبر از طریق وحى قرائت مـى شـده اسـت و رسـول اکـرم (ص ) نـیـز هرآنچه را براو وحى مى شد بر مردم تلاوت مى نمود و مسلمین فراگرفته و به سرعت حفظمى نمودند.

هـزاران حـافـظ قرآن در زمان آن حضرت وجود داشت و قرآن در جاى جاى زندگى مردم حضور داشـتـه و مـسـلـمین به آموزش آن اهتمام داشتند و غیر ازنماز در ساعات شب و روز به تلاوت و استماع آن انس مى گرفتند.

وضـعـیـت بـه گـونـه اى بـوده کـه نـقـیـصـه در کـتابت ، هرگز به تلاوت و قرائت قرآن تسرى نمى کرده است .

بـنـابـرایـن اصـلا مـنـطـقـى نـیست که به جهت وجود نقیصه در کتابت و اینکه در آن روزگار، نـقـطـه گـذارى مرسوم نبوده است و حا و خا در نوشتن یکسان بوده اند "حم "را چهار حرف به حساب آوریم .

وقتى مجازیم "حم " را که در آغاز هفت سوره قرآن آمده است ، چهار حرف حساب کنیم که همه قرا قرآن ، حم را با چهار حرف تلفظکنند.

ما وقتى مجازیم "یس " را نماینده 6 حرف (یا، با، ثا، نون ، سین و شین )بدانیم که شکل "یس " از سـوى قـرا قرآن و مسلمانان به صورت 6 حرف تلفظ شودو حال آنکه هم "حم " و هم "یس " از زمان نزول وحى تاکنون به صورت دو حرفى تلاوت مى شوند.

چـنانکه ملاحظه مى کنید، تمام کتاب ایشان بر اساس یک مبناى باطل است و باابطال اساس ادعا نـیـازى نـیـسـت تـا بـه ابـطـال تطبیقات این تئورى همت گماریم هرچندایشان نیز مثل دیگر هـمـفـکـرانـش ، در موارد زیادى گردش به چپ و تغییر تاکتیک داشته اند و خود را به آب و آتش زده اند تا به مضارب 19 برسند.

 

جواب:

اصلا این روابط چه ربطی به تلفظ دارد؟

ایشان با آوردن تلفظ داخل موضوع میخواهد بگوید چون به یک شکل تلفظ نمیشود نباید با هم شمرده شود.

واقعا نامعلوم است که چرا باید شکل ذکر قرآن در نظر گرفته شود ولی کتابت آن اصلا در نظر گرفته نشود.

در حالی که خدا در قرآن بیشتر قرآن را کتاب مینامد تا ذکر.

 

الشیعه:

ما مى گوئیم خداى حکیم بسیار بعید است با مخاطبین خود از چنین طریقى ارتباطبرقرار نماید.

 

جواب:

خدا در هر زمانی که معجزه ای نشان داده، معجزه را با چیزی که رواج داشته نشان داده. مثل معجزات موسی که در عصر شعبده بازی بود و معجزه ی ادبی قرآن که در عصر ادبیات بود. و هم اکنون که عصر کامپیوتر است هم باید معجزه به همین شکل باشد نه به شکلی دیگر.

 

الشیعه:

خداوند نیز در تفهیم و تفاهم با بندگانش همان راهى را طى مى کند که بین عقلا جارى و مرسوم اسـت و مـعـمـا و لغز به کار نمى برد

 

جواب:

کجای این روابط معما است؟

 

بین علمای جاری هم ریاضی مرسوم است، به طور مثال تمام نظریه های فیزیک را با ریاضی توضیح میدهند.

 

الشیعه:

و اگر بخواهد امرى رامعماگونه بیان کند، معماى او باید به گونه اى باشد که تا قیامت معما بماند.

چـه ، اگربشر بتواند چیزى را که مشیت خدا آن را معما خواسته است کشف کند این نوعى نقص و ضعف براى خداوند خواهد بود چنانکه به نظر ما حروف مقطعه قرآن از این مقوله اند.

یعنى شواهد و قرائن نشان مى دهد که خداوند مى خواهد اینها در قالب رمز و معما باقى بمانند و یا تاریخ دقیق قیامت به تصریح خود قرآن از این مقوله است .

 

جواب:

اگر تا قیامت معما بماند، دیگر گفتنش چه فایده ای داشته؟

جز سر کار گذاشتن مردم میتواند چیز دیگری باشد؟

و عجیب است، ایشان میگوید خدا معما به کار نمیبرد، بعد میگوید به نظر ما حروف مقطعه از این مقوله اند.

 

الشیعه:

زیراادعاى ایشان بسیار غریب و از فهم عرفى دور است و مخاطب ، بعد از فهمیدن راه طى شده ، باز در هـالـه اى از شـک و تـردید باقى مى ماند و شاید یکى از علل آن جمع شماره سوره با تعداد آیات سوره باشد.

جـمـع ایـن دو پـارامـتـر جمع دو چیزغیرمتجانس است ، مثل آنکه تعداد ستونهاى مسجد جامع اصفهان را با تعدادروزهاى هفته جمع نموده باشیم .

 

جواب:

ربط شماره ی سوره با تعداد آیاتش چه شباهتی به ربط تعداد ستونهای مسجد جامع اصفهان و تعداد روز های هفته دارد؟

اصلا چه چیزی بجز تعداد آیات یک سوره را میتوان با عدد سوره جمع کرد؟ رابطه ای از این نزدیک تر در قرآن وجود دارد؟!

 

الشیعه:

اشـکال اساسى تر این است که چنین چیزى اثبات اعجاز قرآن نیست ، زیرا به راحتى مى توان کتابى نوشت و از آغاز بین ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنین نظمى را جاسازى نمود.

 

جواب:

اگر میتوان چنین کتابی نوشت که علاوه بر این موضوع دیگر روابط را هم داشته باشد٬ منتظریم٬ بنویسید.


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در دوشنبه 28 خرداد 1386 و ساعت 02:06 ق.ظ
نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی ۶ | معجزه ی ریاضی ,

الشیعه:

نقد کتاب "ماوراى احتمال "

نویسنده دیگرى از کانادا با استفاده از کتاب "ماوراى احتمال " تالیف عبداللّه اریک ،مقاله اى تحت عـنوان "بسم اللّه مفقوده "!! نوشته و مدعى شده است ، نبودن بسم اللّه در صدر سوره توبه و تکرار آن در سوره نمل بسیار حکیمانه و از معجزات قرآن است .

مـا اصـل کتاب را که به زبان انگلیسى است به دست آوردیم .

در آنجاایشان مى گوید: "اگر براى هر بسم اللّه کدى مرکب از شماره سوره و شماره آیه قراردهیم و مجموع این اعداد را جمع کنیم به عـدد 68191 مـى رسـیـم که دقیقا مضرب صحیحى از عدد 19 مى باشد"..سپس مى گوید: "در سـوره حمد، بسم اللّه شماره 1 را به خود اختصاص داده ، ولى در سوره هاى دیگر بسم اللّه شماره آیه ندارد لذا عدد صفر را به عنوان شماره آیه این قبیل بسم اللّه ها در نظر مى گیریم ".

بر این اساس اولین بسم اللّه قرآن در آیه اول سوره اول است پس کد آن 11 مى شودو دومین بسم اللّه کد 20 را به خود اختصاص مى دهد.

زیـرا شـمـاره آیـه آن صـفر است به همین ترتیب به جلو مى رویم به سوره توبه مى رسیم که چون بـسـم اللّه نـدارد از آن عـبور مى کنیم و بعد در سوره نمل بسم اللّه اول کد 270 و بسم اللّه آیه سى ام کد2730 را به خود اختصاص مى دهد.

بعد مجموع این اعداد را زیر هم نوشته جمع مى کنیم دقیقا مى شود 68191.

بـایـد عرض کنیم اسلوب نویسنده کتاب "ماورا احتمال " نیز منطقى نیست ایشان اگرهمچون شـیـعـیان معتقدند که بسم اللّه جز سوره است ، باید براى همه بسم اللّه هاى آغاز سوره ها رقم یک را مـنـظور کنند و اگر همچون سنیان معتقدند که بسم اللّه جزسوره نیست ، باید در سوره حمد نیز کد 10 را انتخاب کنند، نه یازده را.

زیرااهل تسنن بسم اللّه سوره حمد را نیز جز سوره نمى دانند.

هرچند در رسم الخطعثمان طه شماره یک را به خود اختصاص داده است .

وانـگـهـى در جایى که بسم اللّه جز سوره نیست به چه علت رقم صفر را به جاى شماره آیه انتخاب مـى کـنـنـد؟

 

جواب:

چطور است که شیعیان میگویند باید شماره داشته باشد و سنی ها میگویند اصلا نباید وجود داشته باشد ولی در تمام قرآن های امروزی همه ی سوره ها دارند به جز توبه و هیچ کدام هم شماره ندارند به جز اولین؟

چرا در تمام قرآن ها به همین شکل است؟

حالا میگوید ایشان بیاید تحریف کند و همه ی شماره ها را دست کاری کند که رابطه ای پیدا کند!

یا تمام بسم الله ها را حذف کند تا رابطه ای با سوره ی توبه که دیگر همه ی موضوعش ناپدید شده پیدا کند!

چیزی هم که شماره ندارد نمیتوان جز عدد صفر به آن اختصاص داد.

 

الشیعه:

چـه آنـکـه صفر به عنوان رقم یکان در کل عدد تاثیر مى گذارد، باید براى مثال کد بسم اللّه سوره 59، عدد 59 باشد نه 590.

 

جواب:

این که میشود عدد سوره، نه کد آیه ی اول سوره.

 

الشیعه:

پیچیده ترین محاسبات در موضوع اعجاز عددى قرآن به همین آقاى عبداللّه اریک اختصاص دارد.

ایـشان با استفاده از تعداد کلمات و حروف و ارزش ابجدى بسم اللّه الرحمن الرحیم و جابجا کردن ارقام به اعداد بزرگى که گاه تا 73 رقم دارند، دست یافته و اعلام مى کند همه این اعداد مضرب 19 مى باشند.

 

جواب:

اگر چند میلیارد رقم هم میشد فرقی نمیکرد. احتمال این که یک عدد مضرب نوزده باشد همیشه یک بر نوزده است.

 

الشیعه:

بـر فرض که چنین روابط پیچیده ریاضى در حروف و کلمات "بسم اللّه الرحمن الرحیم " مستتر باشد، این ارتباطى به قرآن ندارد.

زیرا بسم اللّه الرحمن الرحیم قبل ازقرآن نیز ترکیبى آشنا و شناخته شده بوده است .

خـود قـرآن مى فرماید: حضرت سلیمان که قرنها قبل از نزول قرآن مى زیسته است ، نامه خود را با بسم اللّه الرحمن الرحیم شروع کرده است .

 

جواب:

میبینیم که تعصب باعث شده اولین آیه ی قرآن را از قرآن جدا کند، تا تمام روابط را به هر شکلی که شده نادیده بگیرد.

اگر خدا بخوهد ادامه دارد...


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در دوشنبه 28 خرداد 1386 و ساعت 02:06 ق.ظ
آیا اسلام ظالم است؟ | بررسی نوشته ی مخالفان ,

شخصی به نام ناصر در قسمت نظرات ارسال «بریدن دست دزد» گفته:

وقتی كه قرآن امر به سربریدن و قتل دیگران میكند. و مسلمانان را به تروریسم و درنده خویی دعوت میكند. دیگر جایی به بحث كردن بر روی موضوع بریدن دست دزد باقی نمیماند.

1- سوره توبه آیه 123

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ.

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است

2- سوره محمد آیه 4

فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ یَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.

چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکندید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید. و این است حکم خدا. و اگر خدا میخواست از آنان انتقام میگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمیکند.

این آیات و صدها و هزاران نشانه ی دیگر نشان میدهند كه نه قرآن كلام خداست و نه محمد پیام آورش. او حتی در حد یك انسان معمولی نیز نبوده است. چه رسد به پیامبر. او را فقط میتوان با چنگیز و هیتلر مقایسه كرد و بس.

جواب:

اول این که ترجمه ها غلط و با نیت ظالم نشان دادن قرآن است. مثلا بجنگید را بکشید ترجمه کرده است:

ترجمه ی علیرضا فاضلی:

ای کسانی که ایمان دارید، بجنگید با کافرانی که به شما حمله میکنند، بگذارید بفهمند که شما سختگیر هستید و بدانند که خدا با پرهیزکاران است.

ترجمه ی بختیاری نژاد:

ای افراد باایمان، با كافرانی كه نزدیك شما هستند بجنگید. باید در شما شدت عمل بیابند، و بدانید كه خدا با افراد پرهیزكار است.

ترجمه ی مکارم:

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! با كافرانى كه به شما نزدیكترند، پیكار كنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیك غافل نكند!) آنها باید در شما شدت و خشونت (و قدرت) احساس كنند; و بدانید خداوند با پرهیزگاران است!

ترجمه ی فولادوند:

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنید و آنان باید در شما خشونت بیابند و بدانید كه خدا با تقواپیشگان است

ترجمه ی حسین انصاریان:

اى اهل ایمان! با كافرانى كه همجوار شما هستند، نبرد كنید; وآنان باید در شما سرسختى وشدت یابند; وبدانید كه خدا با پرهیزكاران است.

ترجمه ی بهاء الدین خرمشاهی:

اى مؤمنان با آن كفارى كه نزدیك شما هستند كارزار كنید و باید كه در شما درشتى بینند و بدانید كه خداوند با پارسایان است.


و جنگ همان کشتن نیست:
جنگ، از ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد:
پیکار، نبرد یا زورآزمایی میان دو یا چند گروه/نفر که ممکن است با خشونت شدید همراه باشد.
هر چند واژه ی جنگ اغلب برای نبرد و پیکارهای فیزیکی که به هدف نابودی و یا رساندن آسیب جسمانی بکار برده می شود؛ ولی این واژه برای مجادله های لفظی که تنها بر پایه ی سخن و حمله های کلامی می باشند نیز کاربرد دارد.

در مورد آیه ی 4 سوره ی محمد که در خود آیه هم آمده موضوع جنگ است ایشان میخواهد در جنگ بایستیم تا دشمن بیاید نابودمان کند یا این که برویم سر دشمن را نوازش کنیم بعد او را طوری ببنیدم که فرار کند و ...

دوم آن که قرآن میگوید:
(32/المائِدَه):... هر کس شخصی را در زمین به قتل برساند که نه مرتکب قتلی شده باشد و نه مرتکب جنایتی بزرگ، مانند آن است که او همه ی مردم را بقتل رسانیده است. و هر کس جان شخصی را ببخشد، مانند آن است که او جان همه ی مردم را بخشیده است. رسولان ما با اثبات روشن و آیات نزد آنها رفتند، اما اکثر آنها، بعد از همه ی اینها، هنوز ستم میکنند.

(هنوز ستم میکنند آخر آیه اثبات موضوع نباید دست دزد را برید است)


و میتوانید امثال این افراد را که با ترجمه غلط و تفسیر به رای میخواهند قرآن و اسلام را ظالم نشان دهند را در لینک زیر ببینید:

http://www.hupaa.com/forum/viewtopic.php?t=2803&postdays=0&postorder=asc&start=15

به ارسال های کاربر های Atheism و  Albert(خودم) رجوع کنید.


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در شنبه 26 خرداد 1386 و ساعت 04:06 ق.ظ
بریدن دست دزد؟ | نکته های قرآنی ,

بریدن دست دزد؟

متاسفانه در طول تاریخ بواسطه كتب حدیث خیلی از احكام قرآنی رنگ و روی جنایی بخود گرفت. خدای مهربان اعلام كرد كه زناكار با بودن چهار شاهد صد ضربه نمادین دارد اما فقهای مسلمان اعلام كردند كه نه این كم است بلكه باید او را سنگسار كرد تا ادب شود به این طریق حكم سنگسار را از خرافات یهود قرض كردند و به حكم قرآن بسنده نكردند و گفتند كه قرآن در این مورد آن را مشخص نكرده است.
مسلمانان در هر جای تاریخ گفته اند كه قرآن كامل نیست حتما منظوری داشته اند و در نتیجه این اعلامیه دچار احكام شیطان شده اند. اگر كسی به شما گفت قرآن ناكامل است حتما صددرصد مطمئن باشید كه طرف دنبال جادادن یك سری احكام فرقه ای در كنار قرآن است. احكام قرآن سراسر پر از مهر و عطوفت است. در واقع آنان كه مهر و عطوفت ندارند كسانی هستند كه از احكام قرآنی سوءاستفاده میكنند.
خدای مهربان هیچوقت دستور به قطع دست فیزیكی دزد نداده است. اما مسلمانان معنای آیه قرآنی را منحرف كرده اند و به این طریق دست دزد را با تبر قطع میكنند. آیه ای كه مورد استفاده قرار میدهند آیه 5:38 است.

[5:38] والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزیز حكیم

اما واقعا آیه را بررسی كنیم ببینیم كه چه معنایی دارد. معنای آیه بسیار ساده است اما در طول 1400 سال معنای آیه با مهارت كامل عوض شده است. دو كلمه ای كه معنای قرآنی آن را تغییر داده اند كلمه "قطعوا" و "ایدی" است.

قطع كردن دز اكثر موارد به معنای متضاد "وصل كردن" میاید.مثلا:من رابطه ام را با سیامك قطع كردم.

[56:33] لا مقطوعة ولا ممنوعة
[56:33] هرگز پایان نمی یابد؛ هرگز ممنوع نمی شود.

در آیه بالایی قطع به معنای "تمام شدنی" است.

[2:166] اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا وراوا العذاب وتقطعت بهم الاسباب
[2:166] پیشوایان، پیروان خود را طرد خواهند كرد. آنها عذاب را خواهند دید و تمام وابستگى ها در میانشان قطع خواهد شد.

در 2:166 قطع به معنای "از دست دادن" است.
در 7:160و 7:168 قطع به معنای "تقسیم كردن" است.

كلمه دیگر كلمه "ایدی" است كه این كلمه جمع مكسر "ید" است.این كلمه به معنای دستها , قدرت , امكانات و... است.

آیه زیر كاملا بیان میدارد كه "ایدی" به چه معنایی است.

[38:45] واذكر عبدنا ابرهیم واسحق ویعقوب اولی الایدی والابصر
[38:45] و نیز بندگان ما ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به یاد آور. آنها کاردان بودند و بصیرت داشتند.


[38:17] اصبر على ما یقولون واذكر عبدنا داود ذا الاید انه اواب
[38:17] در مقابل سخنانشان صبور باش و بنده ما داوود را به یاد آور، آن كاردان را؛ او فرمانبردار بود.

در این حالت ایدی به اختیارات- قوت – امكانات معنا میشود.

تا اینجا متوجه میشویم كه خدای مهربان اعلام میدارد كه اختیارات و امكانات دزد را قطع كنید یعنی منشا و منبع و وسیله دزدی را قطع كنید. همچنین میتوانید به آیات زیر مراجعه كنید:
7:17 و 2:195 و22:10

خدای مهربان در 111:1 اعلام میدارد كه "شكسته باد دست ابی لهب". این یك نوع كنایه است و در واقع همه میدانیم كه دستهای ابی لهب در عمل نشكست. در خیلی از آیات قرآن برای خدا دست تعریف شده است و این به معنای این نیست كه نعوذ بالله خدا دست دارد زیرا كه "لیس كمثله شیء".

در 5:38 هم "ایدی" به دستان فیزیكی دزد دلالت ندارد زیرا :

[5:38] والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزیز حكیم

علمای حدیث حكم به قطع دست راست دزد داده اند حال بیایید آیه را دقیقتر نگاه كنیم ببینیم آیه چه معنایی دارد. میبینیم كه السارق و السارقه ذكر شده است و این خود دو نفرند یعنی دو دست. اما كلمه "ایدی" به كار رفته است كه جمع است و بر بیش از دو دست دلالت دارد. اگر منظور دستان فیزیكی دزد زن و دزد مرد بود میبایست میفرمود "یداهما" نه "ایدیهما".

و این خود نشان میدهد كه آن دو دزد (دزد زن و دزد مرد) ممكن است بیش از دو دست (امكان قدرت منبع) دزدی داشته باشند زیرا كه منشا و منبع و امكان دزدی را باید قطع كرد و خدای قادر هم منظورش همین است . پیامبر محمد آخرین پیامبر خدا هیچوقت دست فیزیكی دزد را قطع نكرد بلكه مسلمانان بعدا براساس قانون فرعون آن را اختراع كردند.

[20:71] او گفت: "آیا بدون اجازه من به او ایمان آوردید؟ او باید رئیس شما باشد؛ آن كسی كه به شما شعبده بازی آموخت. من مطمئنا دستها و پاهایتان را خلاف جهت یكدیگر قطع خواهم كرد. من شما را بر تنههای درخت خرما به صلیب خواهم كشید. شما خواهید فهمید كه كدامیك از ما می تواند بدترین عذاب را وارد كند و چه كسی پایدارتر از دیگری است."

خدای مهربان برای كسی كه قتل غیر عمدی انجام داده باشد تنبیه در نظر گرفته است(4:92) و اگر قتل عمدی باشد ابتدا بخشش را پیشنهاد میكند بعد قصاص را. در حالیكه كه خیلی از دزدیها از قتل عمدی بدتر نیست امامسلمانان دست دزد را قطع میكنند. خدای مهربان در تمام قصاصهای بدنی بخشش را در نظر میگرد اما در قطع دست دزد این كار را نكرده است زیرا در اصل قطع دست دزد بر بریدن دست با تبر دلالت ندارد. بلكه به قطع "ایدی" دزد یعنی امكانات و تجهیزات دزد اشاره دارد. و در واقع این روش است كه موثر است.
در قرن 21 خیلی از دزدیها به روشهای جدید انجام میشود و در آن اصلا دست فیزكی دزد دخالت ندارد تا كه قطع شود یكی از راه دور میلیونها دلار كلاهبرداری انجام میدهد چطوری میتوان دست چنین كسی را با تبر زد؟!! گاه سازمانی دزدی میكند و فرد فیزیكی مد نظر نیست دست فیزیكی سازمان را چطوری میتوان قطع كرد. در قرن حاضر دزدی از طریق ریاست مسئولیت مغز و ... انجام میشود.

مسلمانان كه در مقابل تفكرات جهانیان قرار گرفتند از این حكم فرعونی ناامید شدند لذا اعلام كردند كه فعلا شرایطش نیست و نباید دست دزد را با تبر زد زیرا كه برای جامعه ای كه همه امكاناتش فول باشد این حكم باید اجرا شود . و این در حالی است كه خدای مهربان چنین شرطی برای آن در نظر نگرفته است. یكی از كشورهایی كه هم اكنون هم دست دزد را با تبر قطع میكنند عربستان سعودی است این كشور كه خیال میكند اسلام اصل را داراست هم اكنون این حكم فرعونی را اجرا میكند و در اینترنت فیلمهای زیادی برای بدنام كردن اسلام در این مورد پخش شده است.

كسی كه به خاطر رفع گرسنگی دزدی میكند قطع كردن دست او عملی وحشیانه است در عوض باید منشاء دزدی را از بین برد. منشاء دزدی هم گرسنگی و نداری است كه برای آن باید فكری كرد . اما خدای مهربان كه كتاب كاملش را برما فرستاده است برای دزد مجازات هم در نظر گرفته است و مجازات آن هم علامت گذاشتن "ایدی" است. باید امكانات و تجهیزات دزد را مارك گذاشت تا كه همه بفهمند او از این طریق زمانی دزدی كرده است و این خود تنبیهی برای اوست. همانطور كه زنان مصر دستان خود را زخمی كردند امكانات و "ایدی" دزد هم باید مارك بخورد تا كه تنبیهی برای او باشد.
این آیات قرآنی بود كه بیان شد اگر میبینید كه مسلمانان غیر از آن عمل میكنند در واقع به كتب حدیث خود عمل میكنند و ربطی به قرآن ندارد.


عده ای دیگر آیه 5:33 را بهانه قرار داده و میگویند كه خدا خودش دستور به قطع دست و پا داده است.اینها تلاش میكنند كه از دین آبا و اجدادی دفاع كنند . اولا آیه 5:33 مربوط به جنگ است كه این عده متاسفانه مثل سایتهای ضد اسلامی از این آیه سوء استفاده كرده و آن را به یك حكم روزمره تبدیل كرده اند غافل از اینكه این آیه مربوط به جنگ است.

[5:33] مجازات بحق کسانی که با خدا و رسولش می جنگند و جنایات سنگین مرتکب می شوند، این است که کشته شوند، یا به صلیب آویخته شوند، یا دست ها و پاهایشان را در خلاف جهت یکدیگر قطع كنند، یا از آن سرزمین تبعید شوند. این برای خوارکردنشان در این دنیاست، سپس در آخرت از عذاب بسیار بدتری رنج می برند.

زمانی كه پیامبر با مشركین میجنگید با شمشیر و نیزه میجنگید و آنان هم متقابلا با شمشیر به مسلمانان حمله میكردند. جنگ همین است در جنگ نقل و نبات پخش نمیكنند. اما اگر مشركین با كلاشینكف به پیامبر حمله میكردند پیامبر هم بجای زدن دست و پای حریف كلاشینكف استفاده میكرد.بعید است كه پیامبر بعد از كشتن آنان با كلاشینكف دست و پایشان را هم قطع میكرد. هر چند كه تمام جنگهای پیامبر به خاطر دفاع از خود بود (9:13)

در قرن ما اگر شما مسلمان باشید و كسانی طبق آیه 5:33 به شما حمله كنند از هر ابزاری استفاده كنند شما هم باید از همان ابزار استفاه كنید. بعید است كه شما در جنگ اتمی برای جنگیدن از وسیله 1400 سال پیش یعنی شمشیر و تبر استفاده كنید. شما تا بیایید دست و پایشان را قطع كنید آنان تو را از بین برده اند.

اگر عده ای از دشمنان خدا به شما از طریق اقتصادی حمله كنند شما چكار میكنید؟ آیا شما میروید و افراد را پیدا میكنید و دست و پایشان را قطع میكنید !!؟

مطمئنا تمام عقلای دنیا میگویند كه باید با همان اسلحه خود یعنی اقتصاد دست و پایشان را قطع كرد. اینبار دست و پا منظور دست و پای فیزیكی نیست. در جنگهای قدیم همه با دست و پا حمله میكردند پس میبایست همان اعضای حمله كننده مورد حمله قرار گیرد اما امروز حمله ها با دست و پا نیست پس قطع كردن دست و پای فیزیكی نه تنها جزو اسلام نیست بلكه جزو تفكری است كه هیچ تدبری در آیات قرآن انجام نمیدهد.

سوال مهمی كه پیش میاید و پیروان حدیث باید جواب دهند :

مطمئنا پیامبر برای دفاع از خود میجنگید و در جنگ ناچارا باید با اسلحه جنگید و كشت و كشتار هم دارد . طبق آنچیزی كه پیروان حدیث میگویند پیامبر میبایست بعد از كشتن مشركین محارب میبایست دست و پای آنان را هم قطع میكرد زیرا این دستور آیه است در حالی كه پیامبر هیچوقت اینكار را نكرده است بلكه صرفا به آنان حمله میكرد و همین كه كشته میشدند دیگر كاری با آنان نداشت. حال پیروان حدیث و همچنین سایتهای ضد اسلامی باید جواب دهند كه چرا پیامبر بعد از كشتن مشركین (كه به پیامبر و مومنین حمله كرده بودند و آنان را از سرزمینشان بیرون كرده بودند و اموال مومنین را تاراج كرده بودند ) بر طبق آیه دست وپایشان را قطع نمیكرد ؟

این هم روش پیروان حدیث در این مورد اگر حالتان بد نمیشود نگاه كنید :

http://www.apostatesofislam.com/media/handcutting.htm


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در پنجشنبه 17 خرداد 1386 و ساعت 08:06 ق.ظ
نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی ۴ | معجزه ی ریاضی ,

کتاب "المعجزة "

یکى دیگر از رهروان راه آقاى رشاد خلیفه ، آقاى مهندس عدنان رفاعى مى باشد.

ایشان نیز با تهیه آمارهایى از کلمات قرآن کتابى تالیف کرده اند به نام "المعجزة ".

به بخشى از مطالب آن توجه فرمائید.

کلمه یوم(روز) به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است .

کلمه شهر(ماه) به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است .

کلمه جهنم در قرآن 77 بار و کلمه جنات و مشتقات آن نیز 77 مرتبه تکرار شده است .

کلمه رجل و کلمه امراة هر کدام 24 مرتبه .

کلمه الحیاة و کلمه الموت با مشتقات آنها هر کدام 145 مرتبه .

کلمه الملائکة و کلمه الشیطان هر کدام 68 مرتبه .

کلمه الملائکة و مشتقات آن 88 مرتبه کلمه الشیطان و مشتقات آن نیز 88 مرتبه .

کلمه یفسد و مشتقات آن نظیر کلمه ینفع و مشتقات آن هر کدام 50 مرتبه .

کلمه الرغبة و مشتقات آن با کلمه الرهبة و مشتقات آن هر کدام 8 مرتبه .

کلمه مصیبة و مشتقات آن با کلمه الشکر و مشتقات آن هر کدام 75 مرتبه .

کلمه شک و کلمه ظن هر کدام 15 مرتبه .

کلمه هلک و مشتقات آن با کلمه نجاة و مشتقات آن هر کدام 66 مرتبه .

کلمه النور 24 مرتبه کلمه الظلم و مشتقات آن نیز 24 مرتبه .

کلمه الدنیا و کلمه الاخرة هرکدام 115 مرتبه .

کلمه ثقلت و مشتقات آن با کلمه خفت و مشتقات آن هر کدام 17 مرتبه .

کلمه العز و مشتقات آن با کلمه الذل و مشتقات آن هر کدام 21 مرتبه .

کلمه قبل و قبلک با کلمه بعد و بعدک هر کدام 149 مرتبه .

مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم یعنى 8 مرتبه .

کلمه قالوا معادل کلمه قل 332 مرتبه .

کلمه قلتم و اقول هر کدام 9 مرتبه .

کلمه تقولون و نقول هر کدام 11 مرتبه .

مجموع دو کلمه تقولوا و تقولون معادل کلمه قلنا یعنى 27 مرتبه .

کلمه البر 12 مرتبه که اگر با کلمه یبسا که هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود.

کلمه البحر نیز 32 مرتبه .

مجموع آنها 45=32+13 بنابراین سیزده چهل و پنچم خشکى و سی و دو چهل و پنجم آب که این نسبت دقیقا با واقعیت خارجى هماهنگ است .

 

الشیعه:

بسیارى از این آمارها در مقام محاسبه درست نیست و بر فرض صحت نیازمندتوجیهات و تکلفات فراوانى است .

مثلا ایشان براى آنکه در شمارش "یوم " به عدد365 برسد گفته است ، باید "یوم " را به صورت مفرد در نظر بگیریم .

زیـرا اگـر "ایـام " و"یـومین " را به حساب آوریم ، به عدد مطلوب نمى رسیم اما باز هم منظور ایشان تامین نمى شود.

زیـرا"یـومـئذ" و"یـومـکـم " و"یومهم " نیز باید از لیست ما خارج شونددر حالى که اینها هم مفردند.

اگـر مـنـظـور ایـشـان از مـفـرد این است که به "یوم " هیچ حرفى متصل نباشد، در آن صورت "بـالـیـوم " و "لیوم " و "فالیوم " را نیز باید از لیست خارج کنیم که آمار ما از 365 بسیار کمتر خواهد شد. خلاصه ، ایشان براى نیل به عدد 365 از هیچ اسلوب منطقى پیروى نکرده اند.

 

جواب:

در روابطی که رشاد خلیفه هم حساب کرد همین ایرادات گرفته شد ولی اصلا توجه نشد به معنی این کلمات و این که در روابطی که رشاد خلیفه هم پیدا میکرد آنهایی که آخرشان "هم" و "کم" داشت شمارده نمیشد.

 

"یومئذ" که مربوط به روز خاصی است.

 

همه ی "یومهم" ها که کلا 5 مورد است مربوط به زمان جزای کفار است.

 

مثل بالا همه ی "یومکم" ها که باز هم 5 مورد است مربوط به زمان جزای کفار است.

 

میبینیم که همه مربوط به روز خاصیست و جمع کردنشان با بقیه مثل این میماند که روز های خاص سال را با 365 روز سال جمع کنیم و بگوییم سال 445 روز است.

 

الشیعه:

با این گزینش هاى تبرعى مى توان در اکثر واژگان کتب ، نظم ریاضى پیدا نمود.

 

جواب:

ادعایی که هیچ وقت عملی نمیشود!

اگر میتوانید پیدا کنید.

 

الشیعه:

ایـشـان در مـواردى کـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد، به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى کوشد با اضافه کردن مشتقات نصاب لازم را تهیه کند و این سؤال بى جواب مى ماند که چرا در بـعـضى موارد باید مشتقات را به حساب آوریم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده کـنـیم ؟

 

جواب:

"الملائکة" و "الشیطان" هم مفرد بود هم جمع و مشتقات.

تعداد "ماه" و "روز" و "زن" و "مرد" و ... ، جمعیت را بشمریم به جای افراد؟!

 

الشیعه:

و عجیبتر اینکه ایشان در بعضى واژه ها، مثل :"جهنم " و"جنات " مى گوید: در یکى به صورت مفرد و در دیگرى باضم مشتقات باید به مطلوب نایل شد.

 

جواب:

زیرا جهنم جمع ندارد. و در سوی مخالف همین یک جهنم، همه ی بهشت ها وجود دارد.

چیز پیچیده ای هم نمیگوییم که بگویند داریم خودمان را به آب و آتش میزنیم.

 

الشیعه:

در جاى دیگر ایشان واژه "یفسد" و مشتقات آن را شمارش مى کند و چون با تعدادواژه "یصلح " برابر نمى بیند، سراغ واژه "ینفع " مى رود.

در حـالى که براى آشنایان به زبان عربى واضح است که "یفسد" در مقابل "یصلح " مى باشد نه "ینفع ".

 

جواب:

فرقی نمیکند، تعداد "یصلح" و "یفسد" هر کدام در قرآن 8 بار آمده اند.

 

الشیعه:

نسبت آب و خشکى کره زمین همیشه نسبت ثابتى نیست دو هزار سال پیش با امروز بسیار فرق داشته و هزار سال بعد نیز از میزان دریاها کاسته خواهدشد.

 

جواب:

با این که یخ های قطب جنوب در حال آب شدن است. نمیدانیم چطور آب دریاها در حال کاسته شدن است.

4000 سال پیش هم نسبت آب های زمین به خشکی هایش همین بوده.

۷۱٪ آب و ۲۹٪ خشکی.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد...


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در پنجشنبه 10 خرداد 1386 و ساعت 01:05 ق.ظ
باید ثابت کنید که مشرک نیستید | نکته های قرآنی ,

باید ثابت کنید که مشرک نیستید.

لطفا با دقت تمام بخوانید.

(98/النحل): پس، هنگامی که قرآن میخوانید از شر شیطان مردود به خدا پناه ببرید.

... شیطان اعمال آنها را در نظرشان زیبا جلوه داد...(43/الاَنعام) و (24/النمل) و (63/النحل)
... شیطان کارهای آنها را در نظرشان زیبا جلوه داده بود، و آنها را از راه منحرف ساخته بود، اگرچه آنها چشم داشتند.(38/العنکبوت)

هر کس پیغام آن بخشنده را نادیده بگیرد، ما شیطان را همنشین همیشگی او قرار میدهیم. چنین همنشینانی آنها را از راه منحرف میکنند، اما طوری به آنها وانمود میکنند که فکر میکنند هدایت شده اند.(36 و 37/الزخرف)

او بعضیها را هدایت کرد، در حالی که دیگران مرتکب گمراهی شدند. آنها شیاطین را بجای خدا ارباب خود قرار دادهاند، اما هنوز فکر میکنند که هدایت شده اند.(30/الاَعَراف)

بگو: آیا میخواهید بگویم بازنده ترین مردم چه کسانی هستند؟ «آنها کسانی هستند که همه ی اعمال آنها در زندگی این دنیا به گمراهی است، اما فکر میکنند که دارند کارهای خوب انجام میدهند.»(103 و 104/الکَهف)

و روزی که ما همه را احضار کنیم از مشرکان سؤال خواهیم کرد، «کجا هستند شرکایی که قرار دادید؟» سپس، وقتی امتحانشان تمام شود، تنها چیزی که میگویند اینست که «ما به خدا قسم میخوریم که ما هرگز از مشرکان نبودیم.»(22 و 23/الاَنعام)

پس، آنها افرادى مشرک هستند و از شرکشان آگاه نیستند. آیا ممکن نیست که شما هم یکى از آنها باشید؟ از کجا مى دانید که یکى از آنها نیستید؟ این تنها شانس شما است که ثابت کند شما مشرک نیستید.


باید ثابت کنید که مشرک نیستید.


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در چهارشنبه 9 خرداد 1386 و ساعت 02:05 ق.ظ
نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی قرآن ۳ | معجزه ی ریاضی ,

الشیعه:

در سـوره طـه نـیـز تا گرد را ها محسوب کرده است در حالى که همه مى دانند تا گردحقیقتا تا مـى باشد، هرچند به هنگام وقف به صورت ها تلفظ شود، یعنى کلمات :زینة ، خیفة ، سحرة ، صلوة ، قـیـمة ، کلمة ، بینة ، ساعة ، حیة ، محبة و امثال آنها مختوم به تا مى باشند، چنانکه با صداى تا تلفظ مى شوند. ولـى تـنگى قافیه ایشان رامجبور کرده است ، این موارد را هم در شمارش دخالت دهد تا به نصاب لازم برسد.

اگـر ایـشان به سلیقه خود و نه یک روش منطقى و ثابت ، عمل نمى کردبه نصاب لازم نمى رسید.

بـه هـر حـال چـنانکه بارها یادآور شدیم ، ایشان رویه واحدى را در شمارشها اتخاذنمى کند و فقط درصدد جور کردن نصاب لازم است .

 

جواب:

همان طور که میدانید در زمان پیامبر "ة" به شکل "ه" نوشته میشده.

حالا چون به یک شکل تلفظ نمیشده است، دلیل نمیشود که شمارش نشود.

 

الشیعه:

ملاحظه کنید ایشان در سوره ق حرف قاف را بطور مستقل شمارش کرده و ضریب 19 شده است ، ولى چون در سوره صاد به نتیجه نرسیده است ، روش را تغییر داده و همه سوره هایى را که در آغاز "ص " دارند با هم حساب کرده است .

مـمـکـن اسـت ایـشـان بـگوید، قاف را چه مستقل و چه بطور مجموع حساب کنیم ، به ضریب 19 مى رسیم .

زیرا در سوره شورى هم قاف 133 مرتبه تکرار شده است که ضریب 19 است .

پس آنجا که تکرار دیده مى شود باید همه را با هم حساب کنیم ،مثل صاد یا قاف .

ولـى آنـجـا کـه مـنحصر به فرد است ، مثل حرف نون در سوره "ن والقلم " باید بطور جداگانه حساب کنیم .

باز مى بینیم این پاسخ کامل نیست زیرا در سوره مریم در میان حروف مقطعه کاف راداریم که در جاى دیگر نداریم و اگر تعداد آن را بطور مستقل در نظر بگیریم ، به نصاب لازم نمى رسد.

 

جواب:

سوره ی مریم خود دارای 5 حرف مقطعه است که با آنها حساب میشود ولی نون تنها است پس باید تنها شمارش شود.(البته شاید این هم برای ایشان جمع تبرعی باشد.)

 

الشیعه:

دکـتـر مـحـمـد حـسـن هـیتو، یکى از نقادان اعجاز عددى قرآن در کتاب "المعجزة القرانیة " مـى گـوید: از اولین کسانى که تئورى رشاد خلیفه را نقد نمود استاد "حسین ناجى محمد" در کتابش موسوم به "التسعة عشر ملکا" مى باشد.

ایـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده که همه از 19 حرف تشکیل شده و هر کدام داراى 3 حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف این جمله ها نیز 133 است که مضرب 19 و مجموع لام ها در هرهفت جمله نیز 19 است .

سـپـس مـى گوید: آیا صرف این تناسبهاى عددى دلیلى برحقانیت مفاد این جمله ها است ؟

1 ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم .

2 ـ لا صراط و لا جنة و لا نعیم .

3 ـ مهندس الکون الرب ابلیس .

4 ـ البهائیة هى الدین الحق .

5 ـ بهااللّه آخر الانبیا.

6 ـ الجنة و النار اکذوبتان .

7 ـ رقم تسعة عشر رمز لابلیس .

 

جواب:

این جملات بچگانه را با آیات قرآن مقایسه کنید:

لا ... و لا ... و لا ...

لا ... و لا ... و لا ...

مهندس ال... ال... ابلیس

ال... هی ال... ال...

جمله ی 5 دارای 17 حرف است، نه 19.

در جملات 6 و 7 هم سه "ل" در جملات نیست!

مجموع حروف یک تا بینهایت جمله هم که هر کدام نوزده حرف باشند مضرب نوزده میشود. البته از آنجایی که یکی از جملات 17 حرف بود پس این 7 جمله فقط یک رابطه با عدد 19 دارد.

و یک نوزده چه چیز را اثبات میکند؟! مثل این است که بگوییم این جملات 5 "س" دارد.

حتی اگر هر 4 رابطه هم درست بود، 4 رابطه کجا، و قرآن سرتاسر نوزده کجا.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد...


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در سه شنبه 8 خرداد 1386 و ساعت 05:05 ق.ظ
نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی قرآن ۲ | معجزه ی ریاضی ,

در مورد بقیه: همه را خود رشاد خلیفه جواب داده است ولی ایشان جواب ها را نپسندیده و میگوید:

ایـنجاست که آقاى رشاد خلیفه به توجیه روآورده و مطالبى به هم مى بافد که هیچ معقول به نظر نمى آید.

مـثـلا در مورد سوره یس و اینکه چرا نتیجه معکوس است ، مى گوید:چون "یس " بر خلاف بقیه حروف مقطعه برعکس ترتیب حروف الفبایى است ،پس نتیجه نیز باید معکوس و وارونه باشد.

یـا اگر معدل تکرار حرف "ص " در سوره اعراف از معدل تکرار آن در بعضى سوره ها، مثل سوره والـعـصر کمتر است بایدچهار حرف "المص " را که در اول سوره اعراف آمده است ، با هم در نظر بـگـیـریم ومعدل مجموعه این چهار حرف را با معدل مجموعه آنها در دیگر سوره هابسنجیم !!و یا بـراى پـاسـخ بـه استثنا سوره حجر مى گوید: سوره حجر با "الر" شروع شده است و ما باید همه سوره هایى را که با "الر" شروع مى شود در حکم یک سوره قرار دهیم.

و در مـورد اسـتثنا شدن پنج سوره فوق الذکر مى گوید:این پنج سوره مدنى هستند و چون سوره طه مکى است باید آن را با دیگر سوره هاى مکى مقایسه کنیم .

چـنانکه ملاحظه مى کنید ایشان خود را به آب و آتش مى زند تا به هر قیمت شده است ، جایى براى تئورى خود بگشاید در حالى که این استثناها خیلى زیادند وتوجیهات ایشان خیلى سخیف و بارد.

ترمیم یک تئورى باید به گونه اى مساعد باتفاهم عرفى باشد.

چـنـانـکـه در جمع سخنان متعدد فرد حکیم باید به گونه اى جمع نمائیم که عرف پسند باشد و اصطلاحا جمع تبرعى نباشد.

در حـالـى کـه جـمـع کردنهاى ایشان از یک نظم و تناسب منطقى و عرفى برخوردار نیست و هر استثنایى را با اسلوبى خاص جواب مى گوید.

جواب:

اگر ایشان رابطه ای منطقی و عامه پسند و مساعد با تفاهم عرفی در رابطه با حروف مقطعه پیدا میکرد، آنگاه ادعایش بر این که باید روابط مربوط به این حروف هم دقیقا یکسان باشد درست بود.

الشیعه:

بدون شک با این روش مى توان براى هر کتابى نظم ریاضى پیدا نمود!.

جواب:

ادعایی که هیچ وقت عملی نمیشود.

اگر میشود برای هر کتابی که دوست دارید، به جز از کتاب های آسمانی، پیدا کنید.

الشیعه:

جـالب است بدانید که ایشان با آنکه تاکید مى کند که همه جارسم الخط عثمان طه ملاک و معیار است ، سوره ن و القلم را در کتاب خود کلیشه کرده و آغاز آن را تحریف نموده است .

جواب:

چند وقت پیش دو قرآن طه از اینترنت دانلود کردم که با هم در حدود 30 حرف اختلاف داشتند.

یک همزه هم معجزه ی ریاضی را از بین میبرد.

رسم الخط امروزی هم با رسم الخط اصلی تفاوت دارد. در 1400 سال پیش نه نقطه وجود داشته نه اعراب و خیلی از کلمات به شکل امروزی نبوده.

رسم الخطی که ایشان استفاده کرده رو میتونید از لینک زیر دانلود کنید:

www.sharemation.com/godisone/666.zip

الشیعه:

یـعنى به جاى آنکه حرف اول را به صورت "ن " بنویسد به صورت "نون " نوشته است تا یک نون اضافه بیاید و بعد یک نون دیگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به این ترتیب کسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسیده است .

جواب:

از

www.godistheone.blogspot.com

حرف مقطعه "ن" در سوره 68 باید به صورت "نون" نوشته شود و در اصل در نسخه اصلی قرآن هم اینجوری نوشته شده بود. برای درك بیشتر از معجزه ریاضی قرآن باید بدانیم كه قرآن بوسیله خود پیامبر محمد نوشته شد در كنار آن همزمان توسط كاتبانی دیگر هم نوشته میشد كتاب آن وقت مثل كتاب امروزی نبود كه كوچك و جمع وجور باشد.در حقیقت جمع آوری قرآن به معنای نوشتن قرآن بر روی كاغذ از حافظه حافظان نبود بلكه قرآن از همان اول نوشته شده بود . چیزی كه مشكل را بوجود آورده بود این بود كه تعداد زیادی از حافظان به مناطقی دیگر رفته بودند و داشتند قرآن را با خط خود مینوشتند و این خود با نسخه اصلی قرآن مطابقت نداشت زیرا در واقع خود رسم الخط قرآن هم از طرف خداست.مثلا بعضی از حافظان كلمه انسان را بدون الف (الانسن) و بعضی با الف (الانسان) مینوشتند. كمیته جمع آوری قرآن به همین خاطر بود كه نسخه ای رسمی از خود نسخه پیامبر به تصویب برساند و جایگزین نسخه های غیر اصلی كند و دیگر قرآنهایی كه زیر نظر خود پیامبر نوشته نشده است نابود شود. تعداد اختلافاتی هم كه در طول تاریخ در مورد قرآن برجای مانده است دلیل آن این است كه بعضی از كاتبین با رسم الخط خود آن را مینوشتند. قرآنهایی كه در كمیته جمع آوری قرآن تایید شد قرآنی بود كه از روی نسخه اصلی كه پیامبر با خط خود آن را نوشته بود نسخه برداری شده بودند. تعداد زیادی از رسم الخطهای دیگر كه سایر حافظان با رسم الخط خود نوشتند نابود شدند اما تعداد كمی از آنان هنوز هم باقیست در آنزمان آنان نمیدانستند كه رسم الخط قرآن هم معجزه است.نسخه اصلی كه در دست ماست و به روایت حفص بن عاصم است نسخه اصلی قرآن است كه از روی نسخه نوشته شده پیامبر تهیه شده است. البته نسخه اصلی كه توسط خود پیامبر نوشته شد در سال 684 میلادی توسط خلیفه مروان بن حكم نابود شد. مثلا در نسخه خود پیامبر حرف مقطعه در آیه 68:1 به صورت "نون" نوشته شده بود كه جمع آورندگان قرآن فكر كردند كه منظور همان حرف "ن" است به همین دلیل آن را به "ن" تغییر دادند و این خود به نوعی تحریف در قرآن به حساب میاید. اما در قرن 19 با معجزه 19 آن انحرافات پیدا شد و دوباره قرآن مثل نسخه اولیه شد.

در اصل آیه 68:1 باید به صورت زیر نوشته میشد :

[68:1] نون والقلم وما یسطرون

اما كاتبین قرآن فكر كردند كه حرف مقطعه نون هم مثل حروف مقطعه دیگر یك حرف است و فكر كردند پیامبر در این مورد سهوا اشتباه كرده است به همین خاطر آن را از صورت "نون" به حالت تكحرفی "ن" تبدیل كردند.حالا ما چندین رابطه و معجزه قرآن در این مورد را ارائه میدهیم كه جدیدا پیدا شده است. خدای مهربان طراحی زیبایی را در استفاده نون به كار برده است كه در زیر به چند مورد آن اشاره میكنیم. شاید از خواندن مطالب زیر كاملا تعجب كنید.

1- جالب است بدانیم كه تعداد این حرف در كل سوره 68 به تعداد 133 است.همانطور كه میدانیم 133 خود مضربی از 19 است.

133= 7 * 19

با كمال تعجب دقیقا به تعداد 133 آیه در كل قرآن وجود دارد كه با عبارت "نون" ختم میابند.مثل آیات زیر :

[2:4] والذین یؤمنون بما أنزل إلیك وما أنزل من قبلك وبالءاخرة هم یوقنون

[81:22] وما صاحبكم بمجنون

[68:3] وان لك لاجرا غیر ممنون

[52:39]ام له البنت ولكم البنون

لیست آن 133 آیه در زیر ذكر شده است:

========================

[2:4][2:6][2:38][2:62][2:77][2:78][2:88][2:100][2:112][2:118]

[2:159][2:262][2:274][2:277][3:122][3:160][3:170][5:11][5:50][5:69]

[5:88][6:12][6:20][6:48][6:99][6:109][6:125][6:154][7:27][7:35]

[7:49][7:52][7:75][7:156][7:185][7:188][7:203][8:55][9:51][10:33]

[10:62][10:96][10:101][11:17][12:48][12:111][13:1][13:2][14:11][15:6]

[15:26][15:28][15:33][16:19][16:64][16:79][16:128][19:39][21:6][21:30]

[23:1][23:44][23:58][26:27][26:88][27:3][27:25][27:47][27:74][27:82]

[27:86][27:89][28:3][28:52][28:69][29:2][29:24][29:51][30:4][30:37]

[30:60][31:4][32:12][32:24][34:37][34:41][36:7][36:10][36:76][37:36]

[37:49][37:53][37:149][39:52][39:61][40:59][41:8][43:68][43:88][44:12]

[44:14][45:4][45:6][45:20][45:24][46:13][51:13][51:39][51:52][52:24]

[52:29][52:30][52:33][52:36][52:39][56:23][56:58][56:78][56:81][58:10]

[60:11][64:13][68:2][68:3][68:9][68:18][68:51][69:41][77:50][81:22]

[84:20][84:25][95:6]

========================

2- شاید باز هم تعجب كنید كه نكته زیر هم صدق میكند.دقیقا به تعداد 133 آیه وجود دارد كه در آن حداقل دو تا حرف "ن" پشت سر هم در یك كلمه آمده است. جالبتر اینجاست كه 133 تعداد حرف مقطعه "ن" در سوره 68 هم هست.!!!!

مثل آیات زیر:

[10:103] ثم ننجی رسلنا والذین ءامنوا كذلك حقا علینا ننج المؤمنین

[6:77]فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربی فلما افل قال لئن لم یهدنی ربی لاكونن من القوم الضالین

[74:6] ولا تمنن تستكثر

آن 133 آیه در لیست زیر ذكر شده است:

======================

[2:106],[2:139],[2:147],[2:235],[2:259],[3:16],[3:64],[3:81],[3:137],[3:187]

[3:193],[4:26],[4:103],[4:159],[5:25],[5:111],[6:14],[6:19],[6:35],[6:53]

[6:63],[6:77],[6:109],[6:111],[6:114],[6:161],[7:23],[7:27],[7:51],[7:71]

[7:87],[7:89],[7:134],[7:149],[7:150],[7:189],[9:75],[10:14],[10:22],[10:23]

[10:29],[10:92],[10:94],[10:95],[10:103],[10:105],[11:2],[11:37],[11:62],[11:63]

[12:13],[12:32],[12:33],[12:35],[12:66],[13:41],[14:9],[14:14],[15:8],[15:21]

[15:39],[15:70],[16:81],[16:92],[17:82],[18:94],[18:103],[19:38],[19:69],[19:72]

[20:14],[20:37],[20:45],[20:46],[20:58],[20:97],[21:43],[21:44],[21:90],[23:27]

[24:55],[26:4],[26:116],[26:167],[27:27],[27:36],[27:41],[28:86],[28:87],[29:32]

[31:23],[34:26],[34:33],[35:42],[36:68],[37:28],[37:114],[38:8],[38:22],[38:39]

[39:65],[40:41],[40:42],[40:43],[40:51],[41:5],[41:22],[41:23],[41:33],[41:50]

[42:15],[43:26],[43:49],[45:34],[46:17],[48:12],[48:15],[52:48],[54:14],[54:25]

[56:61],[59:2],[59:10],[59:11],[60:4],[61:5],[64:6],[69:20],[72:5],[72:7]

[72:12],[74:6],[89:16]

======================

3- حالا بیاید مواردی را در نظر بگیریم كه در آن دو تا نون پشت سر هم آمده است و یا اینكه دو تا نون با فاصله در كنار هم آمده باشند. در اینحالت دقیقا 361 مورد یافت میشود. شاید تعجب كنید كه :

361 =19*19

مثل كلمات ننجی و ننج در آیه 10:103

و یا مثل كلمات لن نؤمن و من نعمة در آیات 2:55 و 92:19

[2:55]واذ قلتم یموسى لن نؤمن لك حتى نرى الله جهرة فاخذتكم الصعقة وانتم تنظرون

[10:103] ثم ننجی رسلنا والذین ءامنوا كذلك حقا علینا ننج المومنین

[92:19] وما لأحد عنده من نعمة تجزى

خوب به آیه 21:88 توجه كنید :

همانطور كه میبینید با كمال تعجب كلمه ننجی با یك حرف "ن" نوشته شده است و حرف دیگر بالای كلمه قرار گرفته است. و اگر اینطور نبود كلیه روابط بالا به هم میخورد.

جالب است كه این آیه 38(19*2) حرف دارد و مقدار ابجد آن هم 2983 (19*157) است و این خود نشانه ای دیگر در مورد عجیب بودن این آیه است.

4- حالا بیایید تعداد آیات قرآنی را كه دارای عبارت "نون" هستند را شمارش كنیم. مثل آیه 8:2 :

[8:2] انما المؤمنون الذین اذا ذكر الله وجلت قلوبهم واذا تلیت علیهم ءایته زادتهم ایمنا وعلى ربهم یتوكلون

جالب است كه در این حالت دقیقا به تعداد 228 آیه وجود دارد و میدانیم كه 228 مساوی 19*12 است.

لیست آن 228 آیه :

======================================

[2:3], [2:4], [2:6], [2:38], [2:46], [2:62], [2:77], [2:78], [2:85],

 [2:88],[2:100], [2:112], [2:118], [2:121], [2:159], [2:187],

 [2:249], [2:262],[2:274], [2:277], [2:285], [3:28], [3:110],

 [3:114], [3:119], [3:122],[3:143], [3:154], [3:160], [3:170],

 [4:38], [4:46], [4:51], [4:59], [4:65],[4:89], [4:107], [4:155],

 [4:162], [5:11], [5:50], [5:69], [5:81],[5:88], [6:12], [6:20],

 [6:48], [6:54], [6:92], [6:99], [6:109], [6:113],[6:125], [6:150],

 [6:154], [7:27], [7:35], [7:49], [7:52], [7:75], [7:156],[7:185],

 [7:188], [7:203], [8:2], [8:4], [8:55], [8:74], [9:29],[9:44],

 [9:45], [9:51], [9:71], [9:93], [9:105], [9:122], [9:126],[10:33],

 [10:62], [10:96], [10:101], [11:5], [11:17], [11:121], [12:37],

[12:48], [12:111], [13:1], [13:2], [13:4], [14:11], [14:21], [15:6],

[15:13], [15:26], [15:28], [15:33], [16:19], [16:22], [16:23],

[16:60], [16:64], [16:72], [16:79], [16:104], [16:105], [16:128],

[17:10], [17:45], [17:52], [17:73], [18:46], [18:95], [18:104], [19:39],

[19:82], [21:6], [21:30], [21:87], [23:1], [23:44], [23:58], [23:74],

[24:2], [24:12], [24:31], [24:62], [25:68], [26:27], [26:88], [26:128],

[26:201], [27:3], [27:4], [27:25], [27:47], [27:74], [27:82], [27:86],

[27:89], [28:3], [28:52], [28:69], [28:72], [29:2], [29:24], [29:47],

[29:51], [29:67], [30:4], [30:37], [30:60], [31:4], [32:12], [32:24],

[33:10], [33:11], [33:22], [34:8], [34:37], [34:41], [36:7], [36:10],

[36:76], [37:36], [37:49], [37:53], [37:149], [39:45], [39:52], [39:61],

[40:7], [40:47], [40:59], [41:8], [41:44], [42:18], [43:68], [43:88],

[44:12], [44:14], [45:4], [45:6], [45:20], [45:24], [46:13], [48:12],

[48:25], [49:10], [49:15], [49:17], [51:13], [51:39], [51:52], [52:24],

[52:29], [52:30], [52:33], [52:36], [52:39], [53:27], [54:9], [56:23],

[56:58], [56:78], [56:81], [57:8], [58:10], [58:22], [60:11], [61:11],

[62:7], [64:4], [64:13], [68:1], [68:2], [68:3], [68:9], [68:18],[68:51],

 [69:41], [72:19], [74:31], [77:50], [81:22], [84:20], [84:25], [95:6]

=======================================

5- تعداد كلمات الله و حرف "ن"را در نظر بگیرید اینبار بیایید حساب كنید ببینیم چند آیه تعداد الله و تعداد "ن" در آنها با هم برابر است. در این مورد دقیقا 133 (19*7) آیه داریم.

مثل آیه 4:100 كه چهار نون و چهار الله دارد.

[4:100] ومن یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مرغما كثیرا وسعة ومن یخرج من بیته مهاجرا الى

الله ورسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره على الله وكان الله غفورا رحیما

لیست آن 133 آیه كه تعداد الله های آن برابر با تعداد "ن" است.

==================

[1:1],[1:2],[2:202],[2:205],[2:206],[2:225],[2:251],[2:268],[3:5],

[3:18],[3:34],[3:51],[3:74],[3:98],[3:108],[3:129],[3:132],[3:163],

[3:182],[4:39],[4:100],[4:106],[4:110],[5:38],[5:74],[5:96],[5:97],

[5:98],[5:100],[5:120],[6:3],[6:62],[6:149],[7:140],[7:190],[8:13],

[8:23],[8:51],[8:68],[8:69],[9:27],[9:39],[9:97],[9:106],[10:25],

[10:58],[10:64],[10:82],[10:109],[11:41],[11:123],[12:19],[12:92],

[12:95],[13:15],[13:39],[14:39],[14:51],[15:69],[17:92],[18:1],

[18:38],[18:44],[19:36],[20:8],[20:61],[20:98],[22:10],[22:76],

[24:14],[24:52],[26:89],[26:108],[26:110],[26:126],[26:131],

[26:144],[26:150],[26:163],[26:179],[27:59],[28:70],[28:88],

[30:11],[31:9],[31:22],[31:26],[33:27],[37:40],[37:74],[37:96],

[37:126],[37:128],[37:160],[37:182],[39:4],[39:14],[39:44],[40:4],

[40:44],[40:45],[42:10],[42:19],[42:24],[43:64],[45:8],[45:27],

[45:36],[47:21],[48:7],[48:9],[49:8],[49:18],[52:43],[59:4],[59:22],

[59:24],[64:13],[64:17],[65:3],[65:10],[70:3],[71:13],[76:11],[79:25],

[84:23],[85:20],[87:7],[95:8],[96:14],[98:2],[104:6],[110:1]

==================

6- حال آیاتی را در نظر بگیرید كه حاوی یك حرف "ن" و یك كلمه "الله" هستند.

در این حالت 95 آیه داریم. 95 یعنی 19*5

آن 95 آیه:

================================

[1:1],[1:2],[2:202],[2:205],[2:206],[3:5],[3:18],[3:34],

[3:51],[3:74],[3:132],[3:182],[5:96],[5:100],[5:120],[6:3],

[6:62],[6:149],[7:140],[7:190],[8:23],[8:51],[8:68],[9:39],

[10:25],[10:58],[10:64],[10:82],[10:109],[11:41],[11:123],

[12:19],[12:92],[12:95],[13:15],[13:39],[14:39],[15:69],

[17:92],[18:1],[18:38],[18:44],[19:36],[20:8],[20:61],

[20:98],[22:10],[22:76],[24:14],[26:89],[26:108],[26:110],

[26:126],[26:131],[26:144],[26:150],[26:163],[26:179],

[28:70],[28:88],[30:11],[31:9],[33:27],[37:40],[37:74],

[37:96],[37:126],[37:128],[37:160],[37:182],[39:14],

[39:44],[40:4],[40:45],[42:19],[43:64],[45:8],[45:27],

[45:36],[47:21],[48:9],[59:22],[59:24],[70:3],[71:13],

[76:11],[79:25],[84:23],[85:20],[87:7],[95:8],[96:14],

[98:2],[104:6],[110:1]

================================

7- یكی از كلماتی كه به طور عجیبی ذكر شده است كلمه ال یاسین است.

[37:130] سلم على ال یاسین

این كلمه به جای كلمه الیاس (نام یكی از پیامبران خدا )به كار رفته است و سالها فكر مفسرین را به خود مشغول كرده بود كه چرا خدا به جای الیاسین از خود الیاس استفاده نكرده است و شكل كلمه را به این صورت عوض كرده است!

اما در قرن كامپیوتر همه چیز مشخص شد . همانطور كه میدانیم سوره 36 با حروف مقطعه "یس" شروع میشود و جالب است كه تعداد "ی" و "س" در سوره 36 مساوی 285 است یعنی 19*15.

الف- آیه 37:130 با حرف "س" شروع میشود و با "ن" خاتمه میابد. حال در كل قرآن كل آیاتی را در نظر بگیرید كه با حرف "س" شروع و به "ن" خاتمه یابند. جالب است كه در این حالت 19 آیه داریم.

آن 19 آیه:

===========================

[3:151],[5:42],[6:148],[7:146],[7:177],[9:95],[23:85],[23:87],

[23:89],[24:1],[36:36],[37:79],[37:120],[37:130],[37:159],

[37:180],[43:82],[55:31],[63:6]

===========================

ب- با توجه به اینكه حروف مقطعه "یس" نقش مهمی در قرآن دارد. آیه 37:130 دارای سه حرف "ی" و دو حرف "س" است.حال آیاتی را حساب كنیم كه دارای سه حرف "ی" و دو حرف "س" باشند:

خیلی جالب است در این حالت دقیقا 114 آیه داریم. یعنی 19*6.

لیست آن 114 آیه:

===========================

[2:65],[2:112],[2:119],[2:199],[2:223],[2:280],[3:12],

[3:162],[4:4],[4:5],[4:130],[4:148],[6:5],[6:43],[6:44],

[6:62],[7:42],[7:56],[7:96],[7:133],[7:168],[7:177],

[7:192],[8:59],[8:61],[9:41],[9:50],[9:54],[9:112],[9:125],

[10:30],[10:38],[10:42],[11:21],[11:77],[11:82],[12:29],

[12:34],[12:73],[15:11],[15:32],[15:74],[15:85],[16:1],

[16:10],[16:62],[16:88],[17:100],[18:6],[18:25],[19:51],

[19:54],[20:21],[20:36],[20:57],[20:134],[21:3],[21:23],

[21:43],[21:85],[21:101],[22:47],[23:62],[23:110],[25:33],

[25:37],[26:6],[26:156],[27:5],[27:17],[27:72],[28:55],

[29:2],[29:34],[30:53],[31:25],[32:7],[32:9],[32:14],[32:27],

[33:62],[33:72],[34:11],[34:34],[36:14],[36:67],[37:130],

[38:10],[38:48],[40:64],[41:33],[43:19],[43:37],[43:85],

[46:3],[47:22],[48:13],[51:47],[53:40],[55:39],[57:1],[63:1],

[63:2],[67:16],[72:13],[72:16],[72:23],[76:2],[76:17],

[76:26],[77:27],[79:35],[83:2],[87:8]

===========================

نوشته شده توسط یک تسلیم شده در دوشنبه 7 خرداد 1386 و ساعت 12:05 ب.ظ
آیا محمد٬ رسول خدا٬ بی سواد بود؟ | نکته های قرآنی ,
طلاب فریبخورده مسلمان بعد از دو قرن از نزول قرآن نتوانستند مبارزه و تحدی قرآن را درك كنند آنها از انشاء ریاضی قرآن بیخبر بودند و فكر میكردند كه بسیاری از بزرگان ادب میتوانند آیاتی مثل قرآن بیاورند. در خیلی از موارد بزرگان ادبیات عرب ادعای فصاحت كلام خود را در حد قرآن اعلام كردند آخرین آنها طه حسین نویسنده مصری بود. این طلاب نادان تصمیم گرفتند كه ادعا كنند محمد مردی بیسواد بوده است. آنها پیش خود گفتند كه این باعث میشود قرآن به عنوان اثری فوق ادبی و معجزه جلوه كند.

كلمه ای كه آنها برای اثبات بیسوادی محمد استفاده كردند و میكنند امی است. اما آنها اشتباه بزرگی میكنند. زیرا امی به معنای بیسواد نیست بلكه به معنای كتاب نخوانده است!به آیه توجه كنید:

[62:2] هو الذی بعث فی الامین رسولا منهم یتلوا علیهم ءایته ویزكیهم ویعلمهم الكتب والحكمة وان كانوا من قبل لفی ضلل مبین

[62:2] اوست كه برای كسانی كه كتاب آسمانی نداشتند، رسولی از میان خودشان فرستاد تا آیاتش را برای آنها بخواند، آنها را خالص كند و به آنها كتاب آسمانی و حكمت بیاموزد. پیش از این، آنها به كلی گمراه شده بودند.

خدای مهربان همه مردمان مكه را امی خطاب میكند. به این طریق از نظر علمای مسلمان تمام مردمان مكه بیسواد بودند.اما توجه نمیكنند كه پس آن اشعاری كه مردم مكه میگفتند و آن را روی پوست نوشته و روی دیوار كعبه نصب میكردند تا همه بخوانند چیه ؟؟ همچنین میتوانید به آیات 3:20 و 2:78 و 3:75 هم مراجعه كنید. زیرا امی به معنای بیسواد نیست بلكه به معنای كتاب نخوانده است.
پیامبر محمد تاجر موفقی بود . آن دسته از علمای مسلمان كه دروغ بیسوادی را جعل كردند فراموش كردند كه در زمان پیامبر اعداد به شكل امروزی استفاده نمیشد بلكه از حروف الفبا استفاده میشد. محمد به عنوان تاجر و بازرگانی موفق در زندگی خود ناچار بود كه با اعداد سروكار داشته باشد. حداقل از یك تا چند هزار.

فرقه های مسلمانان میخواهند كه با زیركی تمام قرآن و حدیث را یكی به حساب بیاورند.به این معنا كه قرآن هم حدیث متواتر است. آنها از لحاظ تاریخی هم نگاه نكرده اند كه قرآن از همان اوائل نزول بوسیله محمد رسول خدا و تعداد دیگری از كاتبین وحی با نظارت خود پیامبر نوشته میشد . عده ای كه میگویند محمد رسول خدا نمیتوانست بنویسد اشتباه میكنند او خود قرآن را نوشت و تعداد دیگری هم جهت اطمینان بیشتر آن را همزمان مینوشتند. این كه پیامبر محمد قادر به نوشتن نبوده است دروغی بزرگ است اما بسیار پر از اشتباه. زیرا كه ما امروزه میدانیم كتاب خدای یكتای مهربان قرآن دارای معجزات ریاضی فراوانی است. بطور مثال اولین سوره ای كه بر پیامبر محمد نازل شد سوره علق است این سوره دارای 285 حرف است.285 یعنی 19*15.
كلمه "باسم" در اولین آیه علق بصورت "باسم" نوشته شده است و این در حالی است كه در سایر موارد در قرآن بصورت بسم بدون الف نوشته شده است. اگر در اولین آیه های نازل شده بر پیامبر باسم بدون الف نوشته شود در آن صورت تعداد حروف سوره بر 19 بخش پذیر نخواهد بود.اگر پیامبر سواد نداشت و نمیتوانست بنویسد چطوری میدانست كه باسم باید با الف باشد در اولین آیات نازل شده بر پیامبر و در سایر موارد بدون الف باشد؟؟؟
ثانیا این موارد فقط برای این كلمه نیست بلكه خیلی از كلمات دیگر هم چنین وضعی دارند.باید توجه كرد كه خدای مهربان در اولین آیات نازل شده میفرماید كه با قلم یاد میدهد و قلم مربوط به نوشتن است. اما پیروان حدیث در مواردی به این سادگی به اشتباه رفته اند تنها دلیل آن هم اعتماد به احادیث است.

آیه زیر جزو اولین آیاتی است كه بر پیامبر محمد نازل شد. خدای مهربان میگوید كه با قلم میاموزد. قلم هم مربوط به نوشتن است. اما متاسفانه فرقه های مسلمان دلیل به این سادگی را قبول ندارند.

[96:4] الذی علم بالقلم

[96:4] او به وسیله قلم می آموزد.



قرآن بوسیله خود پیامبر محمد نوشته شد در كنار آن همزمان توسط كاتبانی دیگر هم نوشته میشد كتاب آن وقت مثل كتاب امروزی نبود كه كوچك و جمع وجور باشد.در حقیقت جمع آوری قرآن به معنای نوشتن قرآن بر روی كاغذ از حافظه حافظان نبود بلكه قرآن از همان اول نوشته شده بود . چیزی كه مشكل را بوجود آورده بود این بود كه تعداد زیادی از حافظان به مناطقی دیگر رفته بودند و داشتند قرآن را با خط خود مینوشتند و این خود با نسخه اصلی قرآن مطابقت نداشت زیرا در واقع خود رسم الخط قرآن هم از طرف خداست.مثلا بعضی از حافظان كلمه انسان را بدون الف (الانسن) و بعضی با الف (الانسان) مینوشتند. كمیته جمع آوری قرآن به همین خاطر بود كه نسخه ای رسمی از خود نسخه پیامبر به تصویب برساند و جایگزین نسخه های غیر اصلی كند و دیگر قرآنهایی كه زیر نظر خود پیامبر نوشته نشده است نابود شود. تعدادی از اختلافاتی هم كه در طول تاریخ در مورد قرآن برجای مانده است دلیل آن این است كه بعضی از كاتبین با رسم الخط خود آن را مینوشتند. قرآنهایی كه در كمیته جمع آوری قرآن تایید شد قرآنی بود كه از روی نسخه اصلی كه پیامبر با خط خود آن را نوشته بود نسخه برداری شده بودند. تعداد زیادی از رسم الخطهای دیگر كه سایر حافظان با رسم الخط خود نوشتند نابود شدند اما تعداد كمی از آنان هنوز هم باقیست در آنزمان آنان نمیدانستند كه رسم الخط قرآن هم معجزه است.نسخه اصلی كه در دست ماست و به روایت حفص بن عاصم است نسخه اصلی قرآن است كه از روی نسخه نوشته شده پیامبر تهیه شده است.
البته نسخه اصلی كه توسط خود پیامبر نوشته شد در سال 684 میلادی توسط خلیفه مروان بن حكم نابود شد...

اما معمولا عده ای دیگر آیه زیر را بهانه قرار داده و اعلام میدارند كه محمد رسول خدا بیسواد بوده است.

[29:48] وما كنت تتلوا من قبله من كتب ولا تخطه بیمینك اذا لارتاب المبطلون

[29:48] تو نه كتابهای آسمانی پیشین را خواندی و نه آنها را با دست خود نوشتی. اگر چنین بود، تكذیب كنندگان دلیلی برای شك كردن داشتند.


خدای مهربان میگوید كه تو قبل از این قرآن كتاب دیگری را با دست خط خود ننوشته ای زیرا اگر مینوشتی تكذیب كنندگان شك میكردند.برای تایید میتوانی ضمیر ه در كلمه لاتخطه را ببینی كه به كتاب برمیگردد.
علاوه برآن محمد رسول خدا قبل از رسالت كتابی با دستخط خود ننوشته بود و كتابی هم نخوانده بود اما در تجارت و كار خود از نوشتن استفاده میكرد. عبارت "وما كنت تتلوا من قبله من كتب" را توجه كنید كه در آن خدا میفرماید تو قبل از آن كتاب دیگری نخوانده بودی. این به این معناست كه قرآن اولین كتابی است كه دارد میخواند و این خود نشان میدهد كه پیامبر سواد داشت.كلمه "من قبله" همه چیز را بیان میكند.برخلاف مدعای پیروان حدیث و سنت این نه تنها ثابت نمیكند كه پیامبر محمد بیسواد بوده است بلكه ثابت میكند قبل از نوشتن قرآن هیچ كتاب دیگری را با دستخط خود ننوشته است و قرآن اولین كتابی است كه دارد با دستخط خود مینویسد.علاوه برآن مشركین میگفتند :

[25:5] وقالوا اسطیر الاولین اكتتبها فهی تملى علیه بكرة واصیلا

[25:5] و نیز گفتند: "افسانه هایی است از گذشته كه او نوشته است؛ روز و شب به او دیكته شده بود."*

خدای مهربان در این آیه میفرماید كه مشركین میگویند قرآن افسانه های قدیمی است كه روز و شب بر او املا میشود.باید توجه شود كه وقتی چیزی بر كسی املا میشود
یعنی دارد او آن را مینویسد.

همچنین هردوفعل آیه 29:48در زمان گذشته اند و نشان میدهد پیامبر قبل از قرآن كتابی نمیخواند و كتابی هم ننوشت.اما قرآن اولین كتابی بود كه مینوشت و میخواند.بیسواد بودن محمد در تعارض با تاریخ هم هست. تصور كنید كسی كه كتابت بلد نیست چطوری كلمات قرآن را بنویسد در حالی فرق بین الف و ی را نمیداند. خیلی از معجزات ریاضی قرآن به طریقه كتابت قرآن بستگی دارد.در ثانی پیروان حدیث و سنت كه محمد را فردی بیسواد میدانند بهتر است كه از سنت محمد پیروی كنند و خود هم بیسواد بمانند. علاوه برآن چرا مشركین یكبار نگفتند كه ای محمد تو كه داری به قلم قسم میخوری و داری از كتابت حرف میزنی پس چرا خودت كتابت یاد نمیگیری؟ پیامبری كه در جنگهایش به ازای یاد دادن سواد به ده نفر یك اسیر آزاد میكرد چطوری خودش سواد ندارد؟ آیا این بهانه ای نیست كه دیگران هم سواد نداشته باشند؟ پیامبری كه بیسواد است چطوری بفمهد كه اصحابش دارند قرآن را درست مینویسند؟چطوری بركار آنان نظارت كند؟ مگر سواد داشتن چه مشكلی ایجاد میكند كه محمد میبایست حتما تا آخر عمرش بیسواد میماند.خدای مهربان خواست كه از میان امی ها كسی را به پیامبری برگزیند. كسی كه از جناحبندیهای سیاسی مبرا باشد. چنین كسی میبایست كسی باشد كه قبلا نویسنده نباشد. لذا پیامبر محمد برای این كار خیلی عالی بود.حدیث دیگری وجود دارد كه میگوید پیامبر محمد سایه نداشت. زیرا ازاو نور تابش میكرد!!! حدیث بیسواد بودن محمد هم مثل چنین حدیثیست.

نوشته شده توسط یک تسلیم شده در دوشنبه 7 خرداد 1386 و ساعت 02:05 ق.ظ
۶۶۶=قرآن | معجزه ی ریاضی ,

بسم الله الرحمن الرحیم

666 عدد مهمی برای جامعه مسیحیت است. زیرا كه آنان این عدد را از طرف دجال میدانند.در كتاب مقدس نشانه آمدن دجال ظهور این عدد است . این عدد چهار مورد در كتاب مقدس تكرار شده است. اما در قرن 20 ثابت شد كه عدد 666 همان قرآن است. شیطان در طول تاریخ معنای آن را عوض كرده است. بطوریكه عدد 666 در جامعه مسیحیت نشانه شیطان و بدیمنی است. اما این عدد نشانه همان قرآن بزرگ است.

جهت فهمیدن ارتباط 666 با قرآن به سایت كیخسرو امامی مراجعه كنید.

www.universalunity.org

عدد 19 یكبار در قرآن ذكر شده است و آن هم در سوره 74 آیه 30 ذكر شده است. پس بیایید مقدار ابجد سوره 74 را حساب كنیم. برای این كار متن سوره در فایل زیر قرار گرفت:

http://www.sharemation.com/godisone/sura74.zip?uniq=-brsele

همچنین میتوانید برای محاسبه ابجد از نرم افزار زیر استفاده كنید:

http://www.sharemation.com/godisone/GV.zip?uniq=-brsele

مقدار ابجد كل سوره 74 عدد 86610 است.

اگر 86610 را با عدد قرآن (666) جمع كنیم عدد 87276 بدست میاید.

حالا ببینیم عدد 87276 چیست:

87276=14×6234

با كمال تعجب میبینیم كه 6234 تعداد آیه های شماره گذاری شده قرآن است و 14 هم همان هفت جفت است كه به پیامبر اعطا شده است.

 

[15:87] ولقد ءاتینك سبعا من المثانی والقرءان العظیم
[15:87] ما به تو هفت جفت (14) داده ایم، و قرآن (6234 آیه) عظیم را.

 

با کمال تعجب میبینیم که آیه ی بالا [15:87] هزار و نهصدمین آیه ی کل قرآن است.(1900=19×100)

باز هم متعجب میشویم که تعداد حروف این آیه ۳۷ است که نصف 74 است و 74 همان سوره ی مدثر است که بالا نوشتیم و همچنین سال کشف معجزه ی ریاضی سال 1974 میلادی بود.

باز هم متعجب میشویم که تعداد حروف این آیه(۳۷) به اضافه ی عدد قرآن(666) میشود ۷۰۳ (19×۳۷)
۳۷+666=۷۰۳=۳۷×19
دقت کنید که هم بر 19 بخش پذیر است و هم بر
۳۷ (تعداد حروف این آیه)!

حال دیدم که اعداد ۷۰۳ و ۳۷ اعداد مهمی هستند. زیرا ۷۰۳ مضرب 19 و جمع 666 با ۳۷ است.
۷۰۳ بغیر از 0 همان اعداد ۳۷ را دارا میباشد. (۷ و ۳)

 

حال به آیه ی ۷ سوره ی ۳ و آیه ی ۳ سوره ی ۷ نگاه میکنیم:

(۳:۷):هو الذی أنزل علیك الكتب منه ءایت محكمت هن أم الكتب وأخر متشبهت فأما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأویله وما یعلم تأویله إلا الله والرسخون فی العلم یقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما یذكر إلا أولوا الألبب

او این کتاب را بر تو فرستاد، شامل آیات محکم است که اصل کتاب را تشکیل میدهند و دیگران متشابهات هستند. درنتیجه، کسانی که در قلبشان مرض وجود دارد از متشابهات تبعیت میکنند، بدنبال کفر و بدنبال تاویل آن می روند. و هیچکس معنی واقعی آنها را نمیداند، الا خدا. و کسانی که در علم راسخ هستند، گویند، «ما به این ایمان داریم، همه ی این از طرف پروردگارمان میآید.» و فقط خردمندان متوجه خواهند شد.

 

(۷:۳):اتبعوا ما أنزل إلیكم من ربكم ولا تتبعوا من دونه أولیاء قلیلا ما تذكرون

از آنچه از خدایتان به شما نازل شده پیروی كنید و از اولیائی غیر از آن پیروی نكنید. افراد کمی متوجه میشوند.

آیا این آیه جزو متشابهات است؟ مسلما نه!

شما جزو کسانی هستید که متوجه میشوند یا کسانی که متوجه نمیشوند؟


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در یکشنبه 6 خرداد 1386 و ساعت 12:05 ب.ظ
نقد بر نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی قرآن | معجزه ی ریاضی ,

البته این نقد که در سایت الشیعه نوشته شده در چند سایت ضد اسلامی و سایت های مذهبی دیگر هم نوشته شده و هیچ کدام نگفته اند منبع این گفته ها چیست. و گویا در سایت الشیعه از بقیه کاملتر نوشته برای همین این را نقد میکنیم.

لینک نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی:

http://www.al-shia.com/html/far/books/quran&olum/ejaz_quran/ejaz_q01.htm#link1

 

نقد نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی قرآن:

الشیعه:

اسـاسـا بـایـد بـبینیم قرآن خود را چگونه معرفى کرده است ، پیشوایان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى کرده اند! آیا آن را کتابى اسرارآمیز، معماگونه ، عجیب و غریب وصف نموده اند و یا آن را کتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟.

جواب:

تعصب نویسنده ی این متن باعث شده هرچه بر ضدش است فراموش کند.

حروف مقطعه از زمان نزول تا به حال اسرار و رموز قرآن معرفی شده. خیلی از مترجمین هم در ترجمشون جلوی این حروف یا به جای این حروف مینویسند از اسرار قرآن است.

مثال: ترجمه ی مهدی الهی قمشه ای جلوی ترجمه ی این حروف داخل پرانتز نوشته است: از رموز قرآن است.

اولین معجزات ریاضی هم که کشف شد مربوط به همین حروف بود.

حتی این تعصب به جایی رسیده که «معجزه ی ریاضی» را متضاد «روشن و پرمحتوایی» قرآن خوانده است.

الشیعه:

...

چـنـانـکـه ملاحظه مى کنید، قرآن خود را حکمت ، علم ، نور، ذکر، هدایت ، موعظه ،بلاغ ، وسـیـله جدایى حق از باطل ، شفاى بیماریهاى قلبى ، بیان هر چیز و وسیله خروج از تاریکى به نور مـى دانـد

جواب:

نویسنده فراموش کرده قرآن یک معجزه است. بنابر این فقط "حکمت ، علم ، نور و ..." را دیده، در حالی روابط ریاضی معجزه است.

الشیعه:

و هـمـه ایـن عـنـاوین در پرتو توجه به محتواى قرآن وپیروى از رهنمودهاى آن میسر مـى شـود، نـه از طریق دقت در ساختار لفظى و کشف تناسب و توازن حروف و کلمات این کتاب آسمانى .

جواب:

معجزه اثبات میکند خدایی هست( و در این مورد اثبات میکند قرآن هم کلام خداست و تحریف ناپذیر) و رابطه ای به علم ، نور و ... ندارد. پس کاملا طبیعیست که این طور باشد.

الشیعه:

هرگز به وصف یا عنوانى براى قرآن برخورد نمى کنیم که به جنبه لفظى آن هم از این زاویه خاص نظر داشته باشد.

الـبـتـه یکى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است ، اما آن دو نیز طریقى براى توجه هرچه بیشتر به مفاد و محتواى این کتاب آسمانى است .

عـربـى بـودن قـرآن نـیـز در همین راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بیشتر بـندگان مى داند چنانکه مى دانیم ، زبان عربى انعطافى بسیار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هیچ زبانى همچون زبان عربى ،نمى توان به مخاطب القا نمود:"انا انزلناه قرانا عربیا لعلکم تعقلون ".

بنابراین ، در هیچ جاى قرآن حتى بطور تلویحى نیز ما به این گونه کاوشها دعوت نشده ایم .

بـلـکـه مى توان گفت به عدم آن تشویق شده ایم .

جواب:

جمله ی "بـلـکـه مى توان گفت به عدم آن تشویق شده ایم ." جز تعصب و تفسیر به رای است؟!

این که به وصف یا عنوانی در این مورد برخورد نمیکنیم دلیلی بر نبودن اینها نمیشود.

و اما فلسفه و اشاره ی قرآن به معجزه ی ریاضی را در ادامه در سوره ی مدثر نشان خواهیم داد.

الشیعه:

چنانکه مى دانیم ، یکى ازقصه هاى عبرت انگیز و جالب قرآن قصه اصحاب کهف است .

قـرآن بـعـد از ذکـرداسـتان آنها، اظهار تاسف مى کند که چرا مردم به جاى آنکه به پیام این قصه تـوجـه کـنـنـد و راه اصحاب کهف را پیموده و از بیدار شدن آنها بعد از سیصد سال خواب ،نتیجه بگیرند که خداوند قادر است آدمیان را بعد از خواب گران مرگ در روز قیامت زنده نماید، خود را مشغول مطالب حاشیه اى قصه نموده وبر سر تعداد اصحاب کهف باهم جدال مى کنند.

بعضى مى گویند: چهار نفر، بعضى مى گویند:شش نفر وعده اى آنها را هشت نفر مى دانند.

قـرآن مـى فرماید:"اى پیامبر! در این باره با آنهاجدال مکن و از آنها چیزى مپرس و به افسانه هاى آنها اعتماد منما".

جواب:

در ادامه در سوره ی مدثر به دلیل وجود معجزه ی ریاضی هم میپردازیم.

این آیه را هم باید برای اعرابی که با معجزه ی ریاضی مخالفت کردند نشان داد. زیرا میگفتند نمیدانیم بسم الله الرحمن الرحیم چند حرف است هرچه هست 19 حرف نیست. یکی میگفت 20 حرفه، یکی میگفت 18 حرفه ، یکی میگفت 21 حرفه و یکی میگفت 22 حرفه.

و همچنین برای نویسنده ی همین نقد که به جای این که به محتوای پیام معجزه ی ریاضی که قدرت خدا و این که قرآن کلام خداست دقت کند به این که ریاضی عدد و جمع و تقسیم است دقت میکند.

الشیعه:

"بـه مورد دیگرى توجه فرمائید: در مورد تعداد نگهبانان دوزخ ، قرآن مى فرماید:تعدادشان رانوزده نـفر قرار دادیم ، نه بدان جهت که اسرار و رموزى در این عدد درنظر گرفته ایم ، بلکه فقط به این مـنـظـور کـه چـون و چـراى افـراد مریض و کافر رابرانگیزیم و نیز ایمان مؤمنان را تقویت کرده بـاشیم :"و ما جعلنا اصحاب النار الاملائکة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذین کفروا لیستیقن الذین اوتـوا الـکـتـاب و یـزدادالذین امنوا ایمانا و لا یرتاب الذین اوتوا الکتاب و المؤمنون و لیقول الذین فـى قـلـوبـهـم مـرض و الکافرون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا کذلک یضل اللّه من یشا و یهدى من یشا" (31/74).

جواب:

تعصب باعث شده به برداشتش از قرآن که میگوید به آیات قرآن باید فکر کرد عمل نکند مگر در مواردی که بر طبق میلش باشد و حتی از پنج موردی که قرآن برای تعداد فرشته ها بیان کرده فقط دو مورد را فارسی مینویسد. چون هیچ کدام از سه مورد دیگر نمیتواند هیچ رابطه ای عادی با تعداد فرشته ها داشته باشد.(البته ایمان معتقدان هم جای بحث دارد که چه رابطه ای میتواند با تعداد فرشته ها داشته باشد.)

حال به این آیه و آیات قبل و بعدش میپردازیم:

سوره ی مدثر( سوره ی 74 قرآن) (دقت کنید سال کشف معجزه ی ریاضی قرآن سال 1974 میلادی بود.)

او با لجاجت این نشانه ها را رد کرد.(16)

من تنبیه او را بیشتر خواهم کرد.(17)

زیرا او اندیشید، سپس تصمیم گرفت.(18)

پس مرگ بر او باد، برای تصمیمی که گرفت.(19)

باز هم مرگ بر او باد، برای تصمیمی که گرفت.(20)

او دید.(21)

بعد چهره درهم كشید و نالید.(22)

سپس متکبرانه روی گردانید.(23)

او گفت، «این شعبده ای بیش نیست!»(24)

«این ساخته ای جز به دست بشر نیست.»(25)

بزودى واردش میکنیم بر سقر!(26)

و تو چه دانی چیست «سقر»!(27)

نه چیزی را جا می اندازد، نه چیزی را رها میکند.(28)

نمایان بر بشر.(29)

بر روی آن نوزده قرار دارد.(30)

ما قرار ندادیم ماموران آتش را جز فرشتگان و ما تعداد آنها را تعیین کردیم تا کافران را مضطرب سازد. تا کسانی را که به آنها کتاب عطا شده بود متقاعد سازد. تا ایمان مؤمنان را قویتر کند. تا هرگونه شکی را از قلب کسانی که به آنها کتاب عطا شده بود و همینطور مؤمنان بردارد، و تا کسانی را که در قلب آنها شک وجود دارد و کافران را رسوا کند؛ آنها خواهند گفت، «منظور خدا از این مثال چه بود؟» خدا اینچنین هر کس را بخواهد گمراه شود، گمراه میکند و هر کس را بخواهد هدایت شود، هدایت میکند. هیچ کس به سربازان پروردگارت آگاه نیست، بجز او، و این تذکری است برای مردم.(31)

چنین نیست که فکر میکنند ،(سوگند میخورم) به ماه.(32)

و به شبی که میگذرد.(33)

و به صبحی که میدرخشد.(34)

این یکی از نشانه های بزرگ است.(35)

هشداری به بشریت.(36)

برای کسانی که درمیان شما میخواهند تقدم یابند، یا تاخر.(37)

آیه ی 16: از دید یک بی طرف میتواند منظور از نشانه ها روابط ریاضی باشد.

آیه ی 24: "شعبده" به چیزی گفته میشود که به ظاهر معجزه و غیر طبیعی و جادو به حساب می آید ولی در باتن دوز و کلک است. به معجره ی ریاضی هم که میگویند بازی ریاضی (شعبده) ای بیش نبوده.(به آیه دقت کنید.)

آیه ی 25: مورد دیگری که به معجزه ی ریاضی میگویند این است که قرآن به این شکل نیست و محاسبات دروغیست (ساخته ای جز به دست بشر نیست).(به آیه دقت کنید.)

آیات 26 و 27: این آیات نمیگه سقر جهنمه یا طبقه ای از جهنمه یا اصلا به جهنم مربوطه. اکثر مترجمین با این که تعریف سقر در جلوی همین آیات در 3 آیه ی متوالی اومده سقر رو جهنم ترجمه میکنن. و اشتباه بزرگی که مرتکب میشن داخل پرانتز جهنم و آتش و ... رو وسط تعریف سقر میارن. آیا این کار تحریف معنی نیست؟ به هر حال به آیات دیگر در جاهای دیگر قرآن هم رجوع کنیم معنی ای میدهد که در آیات زیر بیان کرده. بیشتر به این موضوع نمیپردازیم، فرض میکنیم همان جهنم است.

آیات 28 و 29 و 30: این آیات تعریف سقر است. و آیه ی 30 به نوزده اشاره دارد. اشتباه بزرگی که اکثر مترجمین مرتکب میشوند چیزی که در آیه ی بعد آمده را طبق برداشت شخصیشان با این آیه یکی میکنند و به جای ترجمه ی آیه، آیه را (طبق برداشتشان) توضیح میدهند. ولی ما فرض میکنیم همان تعداد فرشته هاست.

آیه ی 31: آیه اصلا تعداد فرشته ها را نمیگوید، حتی در آخر آیه میگوید «هیچ کس به سربازان پروردگارت آگاه نیست، بجز او»

و دلایل تعداد فرشته ها را این پنج مورد بیان میکند:

1. تا کافران را مضطرب سازد.

2. تا کسانی را که به آنها کتاب عطا شده بود متقاعد سازد.

3. تا ایمان مؤمنان را قویتر کند.

4. تا هرگونه شکی را از قلب کسانی که به آنها کتاب عطا شده بود و همینطور مؤمنان بردارد.

5. تا کسانی را که در قلب آنها شک وجود دارد و کافران را رسوا کند.

تعداد فرشته ها چگونه کافران را مضطرب می سازد؟

تعداد فرشته ها چگونه کسانی را که به آنها کتاب عطا شده بود متقاعد می سازد؟

تعداد فرشته ها چگونه ایمان مؤمنان را قویتر می کند؟

تعداد فرشته ها چگونه هرگونه شکی را از قلب کسانی که به آنها کتاب عطا شده بود و همینطور مؤمنان بر میدارد؟

تعداد فرشته ها چگونه کسانی را که در قلب آنها شک وجود دارد و کافران را رسوا می کند؟

در این شکی نیست که در صورتی که تعدادشان معجزه باشد این پنج کار را میکند.

در صورتی که نه الزاما نوزده، بلکه مضرب نوزده باشد!

پس نوزده معجزه است!

با پنج مورد بالا دلیل و فلسفه ی معجزه ی ریاضی را خود قرآن روشن کرد.

عبارت "و این تذکری است برای مردم." در آخر همان آیه قرنها باعث تحیر و سردرگمی علما و مفسران بوده و چنان مطالب بی اساس و غیر قابل قبولی برای آن ذکر کرده اند که مورد ایراد و تمسخر جمع کثیری از دانشمندان علوم دین، از جمله علامه طباطبایی قرار گرفته است. با این که علامه طباطبایی از مفهموم عدد نوزده در قرآن اطلاع نداشت، ولی تشخیص داد که آن به عبارت "بر روی آن نوزده قرار دارد." مربوط میشود.

آیه ی 32: چنین نیست که فکر میکنند(از آیات قبل برداشت میکنند).(به آیه دقت کنید.)

آیات: 33 ، 34: این آیات جملات ادبیست و به تاریکی کفر و روشنایی دین اشاره دارد. که در پس معجزه ی ریاضیست.

آیه ی 35: معجزه ی ریاضی یکی از نشانه های بزرگ است.

آیه ی 36: هشداری به بشریت.

آیه ی 37: برای کسانی که درمیان شما میخواهند تقدم یابند، یا تاخر.

برای کسانی که قرآن را قبول دارند همین کافیست.

الشیعه:

معرفى قرآن در احادیث

حـال ببینیم قرآن در احادیث چگونه معرفى شده است ؟

آیا حدیثى از معصوم به مارسیده است که قرآن را کتابى اسرارآمیز، معماگونه و حاوى فرمولهاى ریاضى و ازمقوله رمل و جفر معرفى کرده باشد؟پاسخ منفى است

...

جواب:

اگر هم می دیدید، طبق احادیث باید آن را به دیوار می کوبیدید، چرا که در قرآن ندیدید!

و چه بسا که تا به حال به دیوار کوبیده نشده باشد!

و البته روایتی هست که میگوید امام علی روزی درباره ی حروف قرآن صحبت میکرد، که با آن همه صحبتی که کرد، از حرف «ب» «بسم الله» فراتر نرفت!

الشیعه:

از عـلـماى بزرگ ، حتى ریاضى دانانى نظیر: خواجه نصیر طوسى و شیخ بها نیز نقل نشده است که چنین سیر و سیاحتى را در قرآن نشان داده باشند.

جواب:

آیا حتما باید ریاضی دانان و علمایی که اصلا به کامپیوتر هم دسترسی نداشتند از این موضوع چیزی نشان میدادند؟

باید یک جایی شروع میشد و از دکتر رشاد خلیفه شروع شده نه از ریاضیدانان و علمای عصر قبل از کامپیوتر.

ادامه ی نقد در لینک های زیر:

http://666.mihanblog.com/Post-3.aspx

http://666.mihanblog.com/Post-5.aspx

http://666.mihanblog.com/Post-7.aspx

http://666.mihanblog.com/Post-10.aspx

http://666.mihanblog.com/Post-11.aspx


نوشته شده توسط یک تسلیم شده در یکشنبه 6 خرداد 1386 و ساعت 04:05 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ نقد "معجزه عددی واقعیت یا دروغ"+ حلال و حرام+ خدای شما کیست؟+ چرا خلق شدیم؟+ تقلید نکنید+ ماه رمضان کی شروع میشود؟+ شب قدر و ۱۹+ نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی ۶+ نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی ۵+ آیا اسلام ظالم است؟+ بریدن دست دزد؟+ نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی ۴+ باید ثابت کنید که مشرک نیستید+ نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی قرآن ۳+ نقد الشیعه از معجزه ی ریاضی قرآن ۲

صفحات: